زفّ
: زَفَّ الإبلُ ، يَزِفُّ ، زَفّاً و زَفِيفاً : آن شتر به شتاب رفت .
أَزَفَّهَا : آن را دوانيد .
آيه : (
إِلَيْهِ يَزِفُّونَ
- 94 / صافّات ) يعنى با شتاب به سويش آمدند و - يزفّون - يعنى يارانشان را بر دويدن سريع وادار مىكنند .
اصل - زَفِيف - وزيدن باد و دويدن سريع شتر مرغ است كه راه رفتن را با دويدن مخلوط مىكند .
زَفْزَفَ النَّعَامُ : شتر مرغ سرعت گرفت و به طور استعاره مىگويند :
زَفَّ العُروسَ : به سوى شويش و همسرش رفت و استعارهاى كه اقتضاى معنى سرعت را در اين عبارت دارد نه به خاطر تند رفتن اوست بلكه از شادى و سبكبال رفتن به سوى شوهر است .
زفر
: در آيه : (
لَهُمْ فِيها زَفِيرٌ
- 106 / هود ) - زَفِير - يعنى رفت و آمد نفس به طورى كه دندهها بالا و پائين بيايد .
ازْدَفَرَ فلانٌ كذا : با تحمّل و سختى آن را انجام داد به طورى كه نفسش تند شد و به نفس زدن افتاد .
زَوَافِر : زنانى كه مشك آب حمل مىكنند .
هامش
حقّا - چنان گفت امّا اگر در سخنى شك باشد و ندانند كه دروغ يا باطل است مىگويند - زعم فلان . ( تهذيب اللّغه 2 / 156 - مقائس 3 / 10 - مصباح 1 / 306 - مجمع البحرين 6 / 78 - اساس البلاغه 192 لس 12 / 266 - المحكم 1 / 334 - كليله و دمنه عربى و ترجمه فارسى - با شرح مرحوم قريب ) .