و ريا همواره در مظان دروغگوئيست .
در آيات : (
وَ أَنَا بِهِ زَعِيمٌ
- 72 / يوسف ) و (
أَيُّهُمْ بِذلِكَ زَعِيمٌ
- 40 / قلم ) كه معنى - زعيم - در اين آيات يا از - زعامت - تعهّد ، و كفالت است و يا از - زعم « 1 » - به معنى گفتن .
هامش
( 1 ) ابن برى مىگويد واژه - زعم - در كلام عرب بر چهار وجه است :
1 - پذيرفتن كفالت و ضمانت .
2 - گفتن .
3 - وعده .
4 - ظنّ و گمان ، و از - ابن خالويه - نقل مىكند كه - زعم - همواره در موارد مذمّت به كار مىرود تا جائى كه بعضى از مفسّرين در ذيل آياتى كه زعم در آنها به كار رفته ، گفتهاند اصل زعم - يعنى كذب و دروغ ، در اشعار شعراء هم به همين معانى است .
زمخشرى مىگويد : اكثر ما يستعمل فى الباطل : زعم بيشتر در سخن باطل و ناپايدار به كار مىرود .
طريحى نيز - زعم - را در وجوه : 1 - قول و سخن 2 - ظنّ و اعتماد در باطل و يا حقّ ، مىداند و حديثى را نقل مىكند كه ( كلّ زعم فى القرآن كذب ) يعنى : همه جا در قرآن واژه - زعم - به معنى كذب و دروغ است .
ازهرى مىگويد : بيشتر چيزى كه در بارهء معنى - زعم - است اين است كه - زعم - يعنى چيزى كه مورد شكّ و ترديد باشد و در آن تحقيق به عمل نيامده باشد .
مرزوقى مىگويد : بيشتر چيزى كه در آن شك و ريب و بطلان باشد زعم است .
ابن سيده هم با استشهاد به آيات قرآن كريم - زعم - را قول و گمان و دروغ دانسته است و در بارهء زعامت مىنويسد :
الزّعامة : السّيادة و الرّياسة و السّلاح و قيل الدّرع او الدّروع و زعامة المال افضله و اكثره عن الميراث : يعنى :
زعامت در معنى سلاح و رياست يا بزرگى و زره است و زعامت مال و سرمايه هم يعنى فزونى و زيادتى مال ميراث است . ابن منظور نيز عينا همين نظر را آورده و مىگويد : فسّره ابن الاعرابى فقال الزّعامة الدّرع و الرّياسة و الشّرف : زعامت يعنى زره و سرپرستى و شرف .
صاحب مصباح المنير مىگويد : و فى الزّعم ثلاث لغات ( با فتحه و ضمّه و كسره - ن ) و الزّعم يطلق على القول و على الظّن و على الاعتقاد : يعنى : زعم - بر سخن و گمان و اعتقاد هر سه اطلاق مىشود .
ابن قوطيه مىگويد : زعم ، زعما قال خبرا لا يدرى احقّ هو ام باطل : زعم - گفتن چيزى است كه دانسته نمىشود حقّ است يا با باطل . عبد اللّه بن مقفع اين واژه را در ترجمه كليله و دمنه از فارسى قديم به زبان عربى به كار برده است و اكثر داستانهايش با عبارت - زعموا ان اسدا - زعموا ان تاجرا - زعموا ان غديرا - و در سراسر كتاب ، قصّهها با همين عبارت شروع شده است و مترجم فاضل و ارجمند كليله و دمنه يعنى نصر اللّه ابو المعالى آن كلمات را به معنى آوردهاند - ترجمه كرده است كه به راستى معانى مختلف زعم را كه بزرگان واژه شناسى گفتهاند در بردارد .
ابن فارس مىگويد : اصل زعم - سخنى است بدون صحّت و راستى و بدون يقين ، و اصل ديگر تكفّل و قبول سرپرستى است . ازهرى از قول ليث نقل مىكند كه مىگويد : اگر بگويند - ذكر فلان كذا - يعنى يقينا و .