رِيَاس السّيف : دسته و قبضه شمشير .
ريش
: پر پرنده .
از ميان پرهاى بدنش ، واژه - ريش - ويژه بال اوست و به خاطر اينكه پر براى پرنده مثل لباس و جامه براى انسان است لذا واژه - ريش - براى لباس استعاره شده است ، خداى تعالى گويد : (
وَ رِيشاً
وَ لِباسُ التَّقْوى - 26 / اعراف ) مىگويند - أَعْطَاه إِبِلا بِرِيشِهَا : شتر را با همه ساز و برگش به او بخشيد .
رِشْتُ السَّهْمَ أَرِيشُهُ رَيشْاً : كه اسم فاعلش - مَرِيش - است يعنى : به تير پيكان پر نصب كردم ، و براى اصلاح كارها به طور استعاره مىگويند :
رِشْتُ فلانا فَارْتَاشَ : ياريش كردم ، حالش خوب شد .
شاعر گويد :
فَرِشْني به حال طالَما قد بَرَيْتَني * فخَيْرُ الموالي من يَرِيشُ و لا يَبْرِي « 1 »
رُمْح رَاشٌ : نيزه تو خالى ، كه به تصوّر تو خالى بودن پر چنين گفتهاند .
روض
: الرَّوْض : سبزهزار زيبا و بركه يا آب زياد جمع شده در يك جا ( مثل نى زارها و مرغزارها ) . آيه : (
فِي رَوْضَةٍ
يُحْبَرُونَ - 15 / روم ) .
( تمام آيه چنين است :
فَأَمَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ فَهُمْ فِي رَوْضَةٍ يُحْبَرُونَ
- 15 / روم ) آنان كه از پرستش غير خدا گسسته و به پرستش اللّه پيوستهاند و كارهاى
هامش
( 1 ) شعر از سويد انصارى است مىگويد : پس از مدّت طولانى كه رنجورم نمودى اكنون ياريم كن زيرا بهتر دوستان كسى است كه دوستش را رحمت آرد نه زحمت يار شاطرش باشد نه بار خاطر و به گفته معلّم اخلاق سعدى :دوست نبود آنكه در نعمت زند * لاف يارى و برادر خواندگىدوست آن باشد كه گيرد دست دوست * در پريشان حالى و درماندگى .