و در بارهء أَصْحَاب الرَّقِيم « 1 » - دو نظر هست :
1 - نام مكانى است .
2 - منسوب به سنگى است كه نامشان بر آن حك شده است .
رَقْمَتا الحمار : اثر و نشانهاى كه بر دستان الاغ و اسب داغ مىكردند و مىنهادند .
أرض مَرْقُومَة : زمينى كه مثل خطوط كتاب به رديف سبزى دارد . ( سبزيكارى خطى و كَردى ) .
الرَّقَمِيَّات : تيرهايى كه منسوب به قسمتى از شهر مدينه منوّره است . ( و در آن بخش از شهر مدينه آن تيرها را مىساختند ) .
رقى
: رَقِيتُ في الدَّرَج و السُّلَّم : از پلّهها و نردبان بالا رفتم .
ارْتَقَيْتُ : نيز در همان معنى است كه ذكر شد .
خداى تعالى گويد : (
فَلْيَرْتَقُوا
فِي الْأَسْبابِ - 10 / ص ) ( با سببها و وسايلى بالا رويد ) .
ارْقَ على ظَلْعك : هر چقدر مىتوانى و نيرو دارى بالا برو .
رَقَيْتُ من الرُّقْيَة : از سحر و افسون دور شدم ( رُقية - كنايه از افسون كردن است فعلش - رَقَى ، يَرْقِي ، رَقْياً - اسمش - رُقْيَا و اسم مرّهاش - رُقْيَة - جمعش - رُقًى - است ولى - رَقِيَ يَرْقَى رُقِيّاً و ارْتِقَاء و إرْقَاء و تَرَقَّى - يعنى صعود و بالا رفتن ) .
كيف رَقْيُك و رُقْيَتك - اولى مصدر است و دوّمى اسم است . ( افسون و صعودت
هامش
( 1 ) ياقوت مىگويد : از طرف شام محلّى است به نام - رقيم كه بعضى پنداشتهاند اصحاب كهف در آنجا بودهاند ولى صحيح نيست ، در كشورهاى روم بودند .
فرّاء مىگويد : آيه (أَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحابَ الْكَهْفِ وَ الرَّقِيمِ كانُوا مِنْ آياتِنا عَجَباً- 9 / كهف ) لوح سربى بوده كه نام انساب و اسماء و دينشان را بر آن نوشته بودند و نيز گفته شده : رقيم - اسم قريهاى است كه در آنجا ساكن بودند و اسم كوهى است كه غار اصحاب كهف است عكرمه از ابن عبّاس نقل كرده است كه گفته : ما ادرى ما الرّقيم ، ا كتاب ام بنيان يعنى ندانستم كه رقيم نوشتهاى و لوحى بوده يا ستون و بنيانى .