سعدى نيز در باب اول بوستان به روش ظالمانهء بعضى از شهرياران و تجاوز آنان به ما ترك بازرگانان اشاره مىكند و با صراحت مىگويد : پادشاه « چو مال از توانگر ستاند گداست . »
« . . . چو بازارگان در ديارت بمرد * به مالش خساست بود دستبرد
كز آن پس كه بر وى بگريند زار * به هم بازگويند خويش و تبار
كه مسكين در اقليم غربت بمرد * متاعى كزو ماند ظالم ببرد
بينديش از آن طفلك بىپدر * وز آه دل دردمندش حذر !
پسنديدهكاران جاويدنام * تطاول نكردند بر مال عام
بر آفاق اگر سربسر پادشاست * چو مال از توانگر ستاند گداست
بمرد از تهيدستى آزادمرد * ز پهلوى مسكين شكم پر نكرد
طبيعى است در محيطى كه بازرگانان كه كمابيش جزو طبقات صاحب حقوق و ممتاز كشورند ، امنيت اقتصادى نداشته باشند ، حال طبقات محروم و بىپناه جامعه آشكار است . - راوندى مؤلف راحة الصدور ، وقتى كه از شامگاه دولت سلاجقه و بامداد قدرت خوارزميان سخن مىگويد ، وضع دلخراش كشاورزان و شبانان را در سال 591 هجرى چنين توصيف مىكند : « خوارزميان چيره شدند ، هرجا كه ديهى مانده بود ، چهارپايش مىراندند و روستايى از پس مىشد ، تا پيش او گاو مىكشتند و كباب مىكردند ، و روستايى جگر مىخورد . » « 1 » ( يعنى خون جگر مىخورد و ياراى دم زدن نداشت ) بدون شك در جوامعى كه ظلم و زور حاكم است و از امنيت سياسى و اقتصادى اثرى نيست ، امور ذوقى و هنرى مجال رشد و بلوغ پيدا نمىكند . راوندى در جاى ديگر از فجايع مرد جنايتپيشهاى به نام قاضى زنجانى كه دلال مظلمه بود ، و به راهنمايى او اموال فقير و غنى مصادره مىشد ياد مىكند و او را « ادريس سر تا پا تلبيس » مىخواند . »
در همدان به ارشاد و راهنمايى اين مرد خبيث « . . . هرجا منعمى بود مصادره فرمود و چون از شهر بيرون آمد به هر ديه كه رسيد بفرمود تا روستايى بيچاره را از خانه آواره كردند ، هرچه در خانه بود غارت فرمود و همچنين هرچه در ديه بود برمىداشت و عمارت نگذاشت . » « 2 » تجاوز به حقوق فردى و اجتماعى در ايران تا استقرار مشروطيت كمابيش دوام يافت و شدت و ضعف آن بستگى به روش و سياست زمامداران داشت .
هامش
( 1 ) - ر . ك : راحة الصدور و آية السرور ، پيشين ، ص 376 به بعد .
( 2 ) - همان كتاب ، ص 392 به بعد .