مهندس كه آلتى عديم المثل كه مهندسان ندانند خواهد كه بسازد او را ارشاد كند و تعليم دهد تا بياموزد . » غازان خان با آنكه مىدانست كه ساختن طلا و نقره غيرممكن است ، كيمياگران و مدعيان اين كار را نزد خود فراخواند و به وسايل كار آنان آشنا شد « فرمود تا عملى چند كه ايشان دانند و دستافزار ايشان باشد مانند مينا ساختن و حل طلق و گداختن بلور و ساختن زنجفر و تصعيدات و ساختن چيزى كه مانند زر و نقره باشد و ديگر صناعات ايشان پيش او در عمل آورند تا بر آن واقف گشت و فرمود كه جهت آن نمىآموزم تا زر و نقره سازم چه مىدانم كه متعذرست ، ليكن خواستم كه صناعات باريك پاكيزه كه در ضمن آن هست بدانم و آن را نيز بسازيم ، چه كمال در دانش است و آن را منزل ناكردن و از عملى به عملى ديگر ترقى كردن . . . » « 1 »
صنايع دستى
ماركو پولو در قرن سيزدهم ميلادى مىنويسد : « بانوان ايرانى و دختران ، روى پارچههاى ابريشمى ، سوزندوزيهاى زيبا با نقوش حيوانات ، گلها و درختان ، نمونههاى مختلف تهيه مىكنند . پيشبخاريها ، رولحافيها ، رومتكاهاى دستدوخت ، كه در منازل اشراف ديده مىشود ، از عجايب صنعت دستدوزى محسوب مىگردد . . . » « 2 »
در جاى ديگر مىگويد : « ايرانيها در ساختن اسبابهاى جنگ فوق العاده استادند ، زين و برگ و مهميز و شمشير و كمانهاى ساخت ايران بسيار خوب ساخته شده است . . . » « 3 »
نتايج شوم فقدان تأمين اجتماعى و اقتصادى در آثار هنرى و ذوقى
در قرن هفتم و هشتم هجرى ( قرن 13 و 14 ميلادى ) يعنى در همان ايامى كه اروپائيان از بركت تأمين اجتماعى و استقرار نسبى نظم و قانون رو به پيشرفت مىرفتند ، يكى از عوامل ضعف حكومتها در ايران و ديگر كشورهاى خاور ميانه نبودن تأمين اقتصادى و اجتماعى براى مردم بود ، يعنى فئودالها و طبقات فرمانروا ، بدون آنكه به مقررات شرعى و عرفى پايبند باشند ، به خود اجازه مىدادند كه به دارايى و اموال ديگران تعدى و تجاوز كنند . به حكايت خواندمير ، مؤلف حبيب السير در عهد تيموريان با آنكه ناصر « . . . در عمارت و ضيافت مبلغهاى كلى خرج مىنمود ، اما به جمع اموال ، و مصادرهء اغنيا ، به غايت مشعوف بود ؛ چنان كه در ايام دولت او ، هر تاجرى كه در بغداد ، روى به آخرت مىنهاد تمامى جهات و متروكاتش را ، به ناحق تصرف كرده فلسى به ورثهء ميت نمىنهاد . » « 4 »
هامش
( 1 ) - ر . ك : تاريخ مبارك غازانى ، ص 14 .
( 2 و 3 ) - نقل از : سر پرسى ساكس ، تاريخ ايران ، ترجمهء فخر داعى ، ص 297 و 299 .
( 4 ) - غياث الدين خواندمير ، حبيب السير ، چاپ خيام ، ج 2 ، ص 327 .