مردم ثروتمند ، جوراب پنبهاى بافته به پا مىكردند ، كه روى آن نقش پرندگان در رنگهاى مختلف بافته شده بود ، اين جوراب روى شلوار كشيده مىشد . امروز هم ديده مىشود كه مردم روستاها ، شلوار خود را زير جوراب مىكنند ، در تابستان مرد عامى جوراب به پا نمىكرد ، اما در زمستان دور پايش پاتابه مىبست تا سرما نخورد ؛ پاتابه بستن هنوز هم در خراسان معمول است . . . » « 1 »
لباس مردم در عهد فتحعليشاه
سرجان مالكم ، كه در عهد فتحعليشاه به ايران آمده است ، مىنويسد :
« وضع لباس مردم ايران را مسافرين قديم و جديد نوشتهاند ، اما از صد سال قبل تابهحال اسباب آن تغيير يافته است ، در اين اوقات كسى جز اعراب عمامه بر سر نمىگذارد ، همه كلاهى دراز كه از پوست بره ترتيب مىدهند ، بر سر مىگذارند و گاهى شال كشميرى بر دور آن مىپيچند . اين رسم شال پيچيدن عموميت داشت ، اما در اين اواخر ، حكمى از پادشاه صادر شد كه كسى شال بر سر نپيچد مگر به اذن و اجازهء خود شاه ، صدور اين حكم به جهت كم كردن خريد شال كشمير و تشويق و ترغيب كارخانههاى خود ايران بود ، سكنه شهرهاى معتبر بسيار مايل به لباس فاخرند ، غالبا جامههاى قلمكار يا ابريشمين يا ماهوت مطرز به طلا و نقره يا كمخاب مىپوشند ؛ در زمستان پوست خز و سنجاب به اقسام و انواع بهكار مىبرند ، كسى به غير از پادشاه جواهر بر سر و برنمىزند و پادشاه نيز وقتى كه خود را به جواهر مىآرايد ، مىتوان گفت سراپا غرق جواهر است و چنين مىنمايد كه رعاياى او به اين معنى مفتخرند . . . » « 2 »
ارخالق : لباس نيمتنه از ترمه يا مخمل يا زرى كه جلو آن باز است و داراى سردستهاى سمبوسهدار يعنى برگردان بلند يراقدار مىباشد و در عهد زنديه معمول شد .
زمستان ، روى ارخالق ، كليچهء مىپوشند و اغلب آستر آن را پوست مىكردند . » « 3 »
لباس ايرانيان
سرهنگ دروويل ، كه در زمان قاجاريه ( دوره فتحعليشاه ) در ايران مسافرت كرده است ، راجع به لباس ايرانيان مىنويسد : « . . . لباس ايرانيان با لباس ديگر ملل شرق تفاوت اساسى دارد ، ايرانيان به جاى پوشيدن البسهء گشاد و راحت ، معمولا لباسهاى تنگى كه شكل بدن ، مخصوصا ستبرى بازوان را نمايان سازد بر تن مىكنند .
كلاه ايرانيان بههيچوجه با كلاهى كه شواليه شاردن توصيف مىكند ، شباهتى ندارد .
مردان ايرانى معمولا قباهاى بلندى كه تا زير كمر بسيار تنگ و چسبان است بر تن مىكنند ،
هامش
( 1 ) - همان مقاله ، ص 38 .
( 2 ) - ر . ك : تاريخ ايران . پيشين ، ج 2 . ص 210 .
( 3 ) - دائرة المعارف فارسى ، پيشين ، ج 1 ، ص 88 .