صداقت و عدالت را رعايت كند ، هرگز دربارهء چيزى كه به آن بىاعتناست ، يا اظهار آن را ضرورى نمىداند ، آغاز نوشتن نكند ، بلكه فقط دربارهء موضوعى سخن گويد كه آن را از صميم قلب درست مىداند و خاموشى و سكوت دربارهء آن را جايز نمىداند . « 1 » »
تاريخچهء هنر در ايران
به طورى كه در كتب مذهبى زرتشتى نظير اوستا ، گاتها ، يشتها و غيره منعكس است ، در ايران باستان جشنهاى ملى باشكوهى وجود داشته كه مردم طى مراسمى از آن جشنها استقبال مىكردند ، نظير جشن نوروز ، مهرگان و سده . به احتمال قوى در جريان اين جشنها هنرپيشگان آن دوران براى سرگرمى و ايجاد شور و نشاط در مردم ، دست به فعاليتهاى هنرى مىزدند .
به عقيدهء بعضى از صاحبنظران در نقوش برجستهء باستانى غالبا صحنهها ، از لحاظ ساختمان هنرى به قدرى صحيح تنظيم شده كه گويى يك نفر هنرمند در آرايش صحنه شركت كرده است ، از روى اين آثار مىتوان حدس زد كه هنر نمايشى در ايران كمابيش وجود داشته است .
پس از حملهء اعراب و استقرار نظام اسلامى و روى كار آمدن دولتهاى ايرانى ، از قرن سوم هجرى به بعد مظاهر هنر در ايران در آثار فردوسى و نظامى و ديگران تظاهر مىكند . در شاهنامهء فردوسى در داستان رستم و سهراب ، منيژه و بيژن ، رستم و اسفنديار و غيره به قدرى مهارت و استادى نشان داده شده است كه مىتوان آن را به صورت نمايشنامه درآورد ، به همين علت بعضى فردوسى و نظامى را استاد چيرهدست صحنهپردازى دانستهاند . هنر تئاتر در ادوار بعد ، مخصوصا پس از حملهء مغول و تيمور و بازماندگان ستمپيشهء آنها ، رو به زوال و انحطاط رفت و پس از آن در محيط اجتماعى ايران به صور گوناگون از جمله به صورت تعزيه و شبيهخوانى تجلى مىكند . بازيگران تعزيه از لحاظ طرز گريم و لباس كاملا ايرانى هستند ، لباس آنها عبارتست از خود ، زره ، چكمه و لباس رزمى . اين شواهد حاكى از اين است كه تعزيهگردانها سعى مىكردند كه هنر خود را به صورت ملّى اجرا كنند - شادروان عبد الحسين نوشين در طى مقالهاى راجع به گذشتهء تئاتر در ايران چنين مىنويسد :
« وقتى به تاريخ قديم ايران تا آخر سلسلهء ساسانيان رجوع كنيم به اين نكته برمىخوريم كه در اين دورهء تاريخى ، ايرانيان با بيشتر رشتههاى هنرى مانند معمارى ، مجسمهسازى ، موسيقى مذهبى ، رقص ، حجارى ، نقاشى روى ظروف و قالىبافى آشنايى كامل داشتهاند ، و از طرف ديگر ايرانيان با يونان قديم كه مادر هنرهاى زيباست ، قرنها همسايهء ديوار به ديوار بوده و
هامش
( 1 ) . مجلهء صلح پايدار ، شمارهء دوم ، بهمن 1329 ، ص 18 .