عاجز و مسكين هرچه دشمن و بدخواه * دشمن و بدخواه هرچه عاجز و مسكين
رو به خيار و كدو كنند چو رستم * پشت به خيل عدو كنند چو گرگين
فرجام ستمگرى :
يكى از فرمانروايان ستمپيشه ايران ، حبيب إله خان امير توپخانه بود ، وى به سال 1258 در راه تعقيب آقا خان به فجايع و آدمكشيهاى متعددى دست زد تمام كسانى را كه با آقا خان همكارى كرده بودند ، به وضع دلخراشى كشت « روزى كه امير توپخانه به شكار رفته بود سربازى به يكى از زنان بمپورى خواست دستدرازى كند . باقيماندگان قلعه بعد از اين واقعه همقسم شدند . ابتدا همه دختران ، و زنان خود را خودشان كشتند كه به دست اردو نيفتند سپس دستهجمعى با سربازان درافتادند و چنان شد كه به قول هدايت جوى خون جارى گرديد و بسيارى مقتول شدند و بعد از مراجعت امير توپخانه چون متفرق نشدند مجددا قشون نظام ازدحام گرفته در قتل آن طايفه اهتمام كردند و امير توپخانه با رعاياى افاغنه و بلوچيه بجز قتل و قهر رفتارى نكردند و چندين هزار كس از آن طوايف اسير و قتيل كرد و به سفك دماء تطاولى سخت رفت كه فى الحقيقه پادشاه عدالتپناه تا بدان حد رضا نداده بود . » ( روضة الصفا ) به روايت سپهر « او اسيران را با كند و زنجير با خود ببرد و تا مسافت پنج منزل به قندهار برفت ، آنگاه صورت حال را عريضه كرد . با اسيران روانه درگاه پادشاه داشت ، شاهنشاه غازى ، طپانچه تمام الماس به تشريف او بفرستاد » « 1 » در تهران اين مرد شقى بساط عروسى شاهانه گسترد « از خوردنى و آشاميدنى ، چندانكه در حوصله حساب نگنجد حاضر ساخت و چندانكه دانست و توانست از جانوران مواشى و نخجيران وحشى و ماهيان بحرى و مرغان برى ذبح كرد كه كس از آن بيش نشان نمىداد روز چهارشنبه نهم رجب كه بهار عيش و طرب و نهار لهو و لعب بود ، هنگام نماز ديگر كه امير توپخانه آن غيرت ماه را چشم به راه بود ، ناگاه زمانش برسيد و آهى سرد برآورد و همچنان برجاى خويش سرد گشت ، حلاوت مغنيان به تلاوت مقريان تحويل كرد ، و سخنان تهنيت به كلمات تعزيت تبديل يافت پذيرندگان هودج زرين عروس را به سلب سياه محفوف داشتند و از بيرون تهران آن دختر تابناك را به جانب آذربايجان راجع ساختند . »
نخستين آئيننامهء نظامى ايران
ظاهرا اولين آييننامهاى كه در ارتش ايران تنظيم شده است ، به همت بهرام قاجار فرزند عباس ميرزا به رشتهء تحرير درآمده است . اين مرد كه ظاهرا در عهد محمد شاه قاجار براى فراگرفتن فنون جنگ و نظام به فرنگ رفته بود ، پس از مراجعت ، مأمور تدوين آييننامهء نظام مىشود و در عهد ناصر الدين شاه به تشويق اميركبير چهار صد جلد از آن را دار الطباعهء مباركه منتشر مىكند و سلاطين و سرهنگان به مشق و « تعليم » آن مشغول مىشوند . اين كتاب كه به نام نظام ناصرى معروف بود ، مشتمل بر ابواب زيرين بود :
هامش
( 1 و 2 ) . ناسخ التواريخ ، صفحهء 296 ، نقل از فرهنگ ايرانزمين ، ج 12 ، ص 30 به بعد .