در بهار سال 1250 يعنى قريب شش ماه قبل از فوت فتحعلى شاه ، بار ديگر هيأتى از افسران و سرجوخههاى انگليسى با اسلحهء فراوان به ايران گسيل شدند و در راه اصلاح قشون و تهيهء اسلحه ، قدمهايى برداشتند . ولى اشكال اساسى اين بود كه انگليسيها در كار خود صادق نبودند و اگر قدمهاى كوچكى براى احياء ارتش ايران برمىداشتند ، صرفا براى اين بود كه سدى در برابر حملهء احتمالى روسيه به هرات و هندوستان ايجاد كنند ، بهترين دليل اين معنى اينكه در سال 1253 موقعى كه محمد شاه عازم هرات شد ، انگليسيها نهتنها همكارى نكردند ، بلكه رسما با لشكركشى محمد شاه مخالفت كردند و به تقويت امراى ياغى افغان همت گماشتند ، و به دستور وزيرمختار انگليس كليهء افسران و سرجوخگان انگليسى از ايران خارج شدند . در زمان محمد شاه در اثر موافقت شارل دهم پادشاه فرانسه با نمايندهء ايران ، عدهاى معلم و صاحبمنصب فرانسوى به ايران اعزام شدند ، ولى به علت بىسروسامانى حكومت ايران و مداخلهء مستمر سياستهاى استعمارى انگلستان و روسيهء تزارى ، از اين هيأت تازه نيز نتيجهء مهمى به دست نيامد . » « 1 »
بهطور كلى در عهد محمد شاه و حاج ميرزا آقاسى ، در اثر آشفتگى اوضاع و بىلياقتى شاه و صدراعظم او ، هيچ قدم اساسى در هيچيك از زمينههاى اقتصادى و اجتماعى و نظامى برداشته نشد . بلكه جنبش ناقصى كه از عهد عباس ميرزا آغاز شده بود ، در اين دوره يكباره به حال ركود افتاده و از استعداد و آمادگى سرباز ايرانى براى فراگرفتن نظام جديد استفاده نشد .
سربازان ايرانى در عهد قاجاريه
« كلنل شيل كه خود در عهد محمد شاه براى اصلاح نظام لشكرى از هند به ايران آمد و مدتها با سربازان ايرانى سروكار داشته است ، دربارهء سرباز ايرانى مىنويسد : « سرباز ايرانى فعال و بانشاط و زورمند است و در تحمل خستگى و گرسنگى و تشنگى و ناسازگارى هوا طاقتش فوق العاده ، و بسيار باهوش است .
و چنين به نظر مىرسد كه براى زندگى سربازى شناخته شده است . با اينكه بر تن لباسى صحيح و در پا كفشى درست ندارد و هيچوقت جيره و مواجب او به تمام به او نمىرسد ، باز روزى 24 ميل ( - هشت فرسنگ ) راه مىپيمايد . . . بر خلاف سرباز عبوس بىجان عثمانى ، سرباز ايرانى يكپارچه نشاط و شادى است . » در جاى ديگر مىنويسد : ايرانى را به علت هوش و سرعت انتقال و مميزات اجتماعى ، غالبا فرانسوى مشرقزمين مىخوانند . بر اين صفت بايد صفت سلحشورى را هم . . . افزود . . . » « 2 » چنانكه گفتيم سوء سياست و سبكمغزى محمد شاه و صدراعظم او ، يكى از عوامل انحطاط و شكستهاى ايران بوده است .
قايممقام در يكى از اشعار خود از شكست سربازان ايرانى كه به هزيمت و شكست وليعهد انجاميد ، شكايت مىكند و در مذمت آنان مىگويد :
آه ، از اين قوم بىحميت بىدين * كرد رى و ترك خمسه و لر قزوين
هامش
( 1 ) . همان ، ص 197 به بعد .
( 2 ) . مجلهء يادگار ، سال اول ، ش 5 ، ص 50 .