در ايتاليا ، در نوشتن نامه به وزارت خارجه براى وصول مقررى و مخارج سفارت ، از همه بىباكتر بود و مراسلات زنندهاى به وزير و گاهى هم به شاه مىنوشته است كه براى نمونه سطرى چند از آنها ، نقل مىشود :
چند نامه از ملكم
: لندن به تاريخ 21 صفر 1293 ، نمره اول ، پاكت سوم ، مشتمل بر 8 نمره ، خطاب به شاه قاجار .
« خداوندگارا ، سال به آخر رسيد و هنوز مقررى اين سفارت در تهران باقى است تا امروز قريب چهل هزار فرانك از تهران براى اين سفارت فرستاده شده است . منافعى كه از براى مخارج امسالهء اين سفارت مجبورا داده و مىدهيم و پول نقدى كه خرج تلغراف كردهايم و آن جزيى تنخواهى كه بعدا به صاحبمنصبان اين سفارت رساندهام ، هرگاه حساب بفرماييد ، خواهيد ديد كه از بابت همه ، امسال كمتر از دو هزار تومان به بنده رسيده است . چه حسنى خواهد داشت كه ما دلايل اين تأخير را بيان نماييم . سبب اين تأخير خواه در لندن باشد ، خواه در تهران ، خواه در ينگىدنيا ، نتيجهء آن يكى است . مباشرين كاشان ممكن است كه مدتى بىمواجب ، به اصطلاح خود به دولت خدمت بكنند . اما در فرنگستان سفير ايران بىمواجب ممكن نيست كه اسباب رسوايى دولت خود بشود . امناى ماليهء ما خواهند گفت پول را در تهران حاضر كردهايم ، اما نمىتوانيم به فرنگستان بفرستيم . ننگ اين صد مرتبه بيشتر از نداشتن پول است . خيلى از دول هستند كه پول ندارند . اما تا امروز هيچ دولتى ديده نشده است كه سفراى خود را يك سال در فرنگستان گرسنه بگذارد و بعد با كمال اطمينان بگويد من تكليف خود را عمل كردهام پول حاضر است ، اما به حسن تدبير ، امور تجارت را چنان مضبوط كردهام كه هيچكس نمىتواند آن را از تهران حركت بدهد . . . »
لندن ، مورخهء 22 محرم 1293 ، نمرهء چهارم ( خطاب به وزير خارجه )
« بعد العنوان : نه تنها يك دينار پول به من نداده بودند ، بلكه صراحتا به من نوشته بودند كه ما به هيچ شرط و منفعت پول تهران را نمىتوانيم به شما برسانيم . چه بگويم به آن خائنهاى بىرحم و بىشعور كه كار يكى از اعظم دول روى زمين را به جايى رساندهاند كه مثل جناب شما ، وزير و مثل بنده نوكر با جمع وسايل دولتى و شخصى نمىتوانيم دو هزار ليره پول را از پايتخت ايران به لندن برسانيم . . . »
لندن ، رمضان 1293 ، نمرهء سوم
« جناب وزير ؛
شكى نيست كه دولت ايران حقوق نوكرها را يا زود يا دير كاملا مىرساند . اما نمىدانم چطور شده است كه اولياء دولت عليه به خدمات نسيه عشق غريبى دارند و هميشه مىگويند كه شما فلان قدر از براى خدمت دولت خرج كنيد ، بعد ما به شما مىرسانيم . خدمت نسيه به چه كار دولت مىخورد ؟ وانگهى يك نفر ، تا كى و تا چهقدر بايد به دولت خود قرض بدهد ؟ . . . » « 1 »
هامش
( 1 ) . مرگان شوستر ، اختناق ايران ، ترجمهء ابو الحسن موسوى شوشترى ، ص 26 به بعد ( به اختصار ) .