تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 610

مساهمون:

ص٦١٠
و نيز با ينگىدنيايى حرف زده بعد يك كرور الى دو كرور به عنوان قرض جابجا نماييد كه در صورت ضرورت قرض نماييم كه پول ضرور داريم ، البته غفلت ننماييد . » « 1 » براى آن‌كه خوانندگان به حدود مداخلات و تقاضاهاى نامشروع انگليسيها و ضعف و زبونى شاه و دولت ايران واقف گردند ، يادآور مىشويم كه شاه در حاشيهء نامه‌اى كه صدراعظم به فرخ خان امين الملك نوشته ، صريحا وجود جنگ را به حال ايران مضر و تكاليف و تقاضاهاى انگليس را سخت دانسته و به خط خود نوشته است : « هر قدر از تكاليف شاقه را با استاديهايى كه خودت مىدانى كمتر بكنى ، خدمت بزرگ بزرگ به دولت كرده‌اى ، و الا چاره نيست ، قبول كن . مهر ناصر الدين شاه . . . » « 2 » در نامه ديگرى كه صدراعظم به فرخ خان نوشته ، چنين مىخوانيم « امروز كه سه‌شنبه 24 بود ، چاپار از فارس رسيد ، خبر آورد انگليسيها بوشهر را گرفتند . دو فوج سرباز آنجا بوده ، اسلحه آنها را گرفته بيرون كردند و ميرزا حسنعلى خان و ميرزا رضا و مهدى خان را به قراول انداخت . بعد از آن‌كه از اين مطلب مطلع شدى ، هر فكر دارى بكن و كار را بگذران كه از اين هم بدتر نشود . » « 3 » در نامهء ديگرى صدراعظم بار ديگر به فرخ خان مىنويسد « اگر شما مىدانيد انگليس با ما راه نمىآيد و حتما جنگ را دوام مىدهد . . . زود چند نفر مهندس و صاحب‌منصب ( معلم توپخانه و سرباز ) كه به كار ما بيايند و از براى ما دعوا نمايند ، نه اين‌كه در قشون باشند و خدمت به خصم نمايند ، اجير كرده روانه داريد كه بتوانيم جواب خصم را بگوييم ، قشون خود را جلو خصم واداريم . خلاصه شما بهتر اطلاع داريد اگر حتما جنگ است ، زود صاحبمنصب بفرستيد . اگر منجر به صلح شده و خواهد شد ، ضرور نيست دهم جمادى الاول 1273 . » « 4 » كار سفارت انگليس در ايران اين بود كه متصل مداخله در امور داخلى مىكردند . در نامهء مورخه 29 شعبان 1273 به فرخ خان چنين نوشته شده است از قرينه و قياس چنين استنباط مىشود كه اين عهد دولت انگليس با دولت ايران چندان بقا و بنيادى پيدا نكند . به دليل اين‌كه كار سفارت انگليس در اين ماموريتى كه در ايران دارند ، مداخله در امور داخلى كرده اشرار ايرانى را حمايت كرده خانه‌هاى خود را بست قرار مىدادند . به اين وسيله خود را از سايرين ممتاز مىدانستند . حالا چطور مىشود كه آن بساط را برچينند و خود را در ايران بىكار ببينند ؛ مگر اين كه از جانب اولياى دولت مزبور سفارش باطنى و ظاهرى بشود ، تغيير و تبديلى در اين صاحب‌منصبان و رئيس و مرئوس بدهند و مقصودشان واقعا استحكام دوستى باشد . . . پس شما كه حالا آنجا هستيد ، لازم است اين فقره را زياد مذاكره نماييد كه آن خيالات سابقه ، از خاطر اولياى دولت انگليس محو گردد . . . تقاضاى غليان چرمى و . . . با همه گرفتاريها صدراعظم فكر غليان است . « روز رفتن قرار
هامش
( 1 ) . همان ، ص 211 . ( 2 ) . همان ، ص 212 . ( 3 ) . همان ، ص 314 . ( 4 ) . همان ، ص 235 .