فرصت تحرير نيست چاپار شب سهشنبه 5 ربيع الاول چهار ساعت از شب گذشته روانه شد . » « 1 »
در اسناد و مدارك مأموريت امين الدوله با نمونهء ديگرى از برخورد سنن و مقررات اجتماعى اروپائيان با ايرانيان برمىخوريم : « 2 »
« . . . شما قرار دادهايد من با مستر موره متقفا به حضور مبارك مشرف شويم ، او از قرار تشريفات و عهدنامه انگليس « اجازه » جلوس دارد ، من كه در حضور اقدس اعليحضرت همايون شاهنشاهى روحنا فداه نبايد بنشينم و خلاف اين بزرگى را نمىتوانم مرتكب شوم ، چطور خواهد شد ، هر دو بايد يا بنشينيم يا هردو بايد بايستيم اين كار را چطور قرار خواهيد داد ؟ . . . 29 شهر شعبان المعظمه 1273 . » « 3 »
فرخ خان در يكى از نامههاى خود به ميرزا آقا خان مىنويسد : « انگليسيها خود بهتر از ما مىدانند كه ما چقدر محق هستيم . معنى حرفها و تكاليف ايشان اين است كه ما زور داريم و شما بايد تمكين نماييد . . . تكليف فدوى روزبروز مشكلتر مىشود ، زيرا كه از يك طرف تمكين تحكمات حضرات را منافى غيرت شخص خود مىبينم و از طرف ديگر جنگ با انگليس را مصلحت دولت خود نمىدانم . » پس از آنكه انگليسيها التيماتوم دادند ، ناچار فرخ خان طى نامهء مورخهء 23 ربيع الاول 1273 به ايلچى انگليس نوشت : « من صريح به جناب شما اعلام مىكنم كه حاضر هستم ، دولت ايران را متعهد بسازم كه عساكر خود را از هرات و از خاك هرات بلادرنگ پس بخواند ، و نيز حاضر هستم كه در باب تلافى نقدى خسارت اهل هرات با آن جناب قرارى كه متضمن رضايت باشد بگذارم . . . » فرخ خان در پايان نامه به صدراعظم مىنويسد : « احتياج به اظهار نيست كه بر فدوى چه گذشت تا اين كاغذ را نوشتم . اينقدر عرض مىكنم كه در اين ده روز آخر ، صدمات انگليس على الخصوص اين ضربت آخرى مراسى سال پيرتر كرد . . . » « 4 »
تقاضاى عزل صدراعظم
پس از آنكه در نتيجه رفتار اعتماد الدوله صدراعظم ايران ، سفير انگليس مستر موره خاك ايران را ترك كرد و روابط دوستى به سردى گراييد ، چنان كه اشاره شد ، فرخ خان امين الدوله به فعاليت وسيعى براى تجديد مناسبات حسنه بين دولتين مشغول شد ؛ و سرانجام انگليسيها پيشنهاد كردند كه دولت ايران استقلال افغانستان را به رسميت بشناسد و قشون خود را از هرات بيرون ببرد و صدراعظم فعلى را معزول نمايد دولت ايران در جواب تغيير صدراعظم نوشت : « در باب تغيير و تبديل صدراعظم ، جواب همانست كه امين الملك به ايلچى كبير ، روز ملاقات داده است . اعليحضرت شاهنشاهى ننگ عظيم و خفت بزرگ نسبت به دولت و تاج و تخت مستقل خود مىداند كه به چنين تكليفى رضا
هامش
( 1 ) . مجموعه اسناد و مدارك فرخ خان ، قسمت اول ، ص 155 .
( 2 ) . اسناد و مدارك مأموريت امين الدوله ، قسمت اول ، ص 318 .
( 3 ) . مخزن الوقايع ، ص 131 به بعد .
( 4 ) . اسناد فرخ خان ، ص 135 به بعد .