تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 599

مساهمون:

ص٥٩٩
چقدر دستگير شده . آنچه اظهار و قلمى شد ، محض دوستى و خيرخواهى بود . چنانچه آن عالىشأن صلاح داند ، همين نوشته را انفاذ پاريس نزد امناى دولت بهيهء فرانسه نمايد . پيوسته مترصد اخبارات و مرجوعات مىباشد . » « 1 »

پذيرائى از نمايندگان سياسى

سولتيكف در سفرنامهء گرانقدر خود به ايران به تصوير و توصيف بسيارى از مناظر و خصوصيات اجتماعى ايران در عهد محمد شاه قاجار همت گماشت و با قلم توانا و نقاشيهاى كم‌نظير خود وضع لباس مردان و زنان ، خصوصيات هنرمندان ، راه و رسم مسافرت و مشكلاتى را كه مسافرين در سفرهاى خود متحمل مىشدند بيان كرده است . در يكى از نقاشيهاى اين مرد هنرمند ورود سفارت ايران به سن پترسبورگ ، فيلها و اسبها و باروبنه آنها وعدهء نسبتا زيادى كه با كلاهها و لباسهاى مخصوص آن دوره عازم روسيه تزارى شده بودند به خوبى نشان داده شده است همو در تصوير بسيار جالب ديگر ورود خود را بعنوان يك نماينده سياسى به تهران توصيف و نقاشى كرده است در صفحهء 80 كتاب خود مىنويسد : « روز هشتم نوامبر ، صبح زود به طرف تهران حركت كرديم . . . ناگهان مشاهده كرديم كه دسته پرجمعيتى به سرعت به جانب ما پيش مىآيد دو كره اسب عالى همراه داشتند يالهاى عالى و دم آنها را به رنگ آتش‌رنگ كرده بودند . اين حيوانات نجيب در زيورهاى طلا و شال كشمير جلوه‌ى خاصى داشتند ، هنوز متعجب و غرق حيرت بوديم كه از مركبهاى خود جدا و ( دو حامل ) و من سوار دو اسب تشريفاتى شديم ، در آن هنگام به ما گفتند : « اين اسبها ، هديهء اعليحضرت محمد شاه است » اين بخشش چندان گران تمام نمىشود چه هديه‌اى به سبك ايرانى است و هنگامى كه جود و بخشش سلطنتى ، تاثير خود را بخشيد آن را پس خواهند گرفت . در اين وقت ما از فريادهاى پرصداى تهنيت كه به فارسى به لفظ « مبارك » بيان مىشد و جمعيتى كه در پهلوى ما بود و دائما اين لفظ را به صداى بلند تكرار مىكرد گيج شده بوديم اسبهاى قوى ما ، كه آنها نيز از اين سروصدا متعجب شده بودند شروع به تاخت كردند و ما را به طرف مركز دنيا بردند و ما در ميان صداى تند و قوى طبلهاى بزرگ و آهنگ تند و تيز بوق و كرناى قشون رسمى شاه ، به آنجا وارد شديم . » « 2 » سولتيكف در اين سفرنامه از وضع اجتماعى خسته‌كننده ايران براى اروپائيان ، و جدايى زنان از مردان كه در ايران نزديك 13 قرن سابقه داشت ، شكايت مىكند و با صراحت تمام مىنويسد : « پس از سه ماه توقف در تهران ، من از اين شهر و از سرتاسر ايران خسته شده‌ام . زندگى در آنجا با يكنواختى وحشت‌زائى مىگذرد ، يكنفر بيگانه محروم از مصاحبت بانوان و تمام تفريحهاى شهرهاى اروپا ، نمىداند روزهاى خود را چگونه بگذراند . » « 3 »
هامش
( 1 ) . صد و پنجاه سند تاريخى از جلايريان تا پهلوى ، پيشين ، ص 58 - 155 . ( 2 ) . سفرنامهء سولتيكف ، ترجمهء محسن صبا ، ص 80 به بعد . ( 3 ) . همان كتاب ، ص 83 .