تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 593

مساهمون:

ص٥٩٣
اين ژنرال علاوه بر اين‌كه اين آداب را رعايت نكرد ، در حضور شاهزاده بدون اجازه نشست . همين‌كه ژنرال از اتاق بيرون رفت ، فورى شاهزاده حكم كرد رئيس تشريفات را حاضر نموده به چوب ببندند . زيرا كه شاهزاده از رفتار ژنرال روس غضبناك شده بود . » « 1 » مورير در جاى ديگر ، ضمن توصيف خصوصيات ملاقات خود با يك ژنرال روسى مىنويسد : حفظ اسرار در اينجا درست برعكس آن ترتيبى است كه در ايران معمول است . . . در ايران به مسايل سياسى هيچ اهميتى نمىدهند كه مخفى بماند . ولى در اينجا مطالب كاملا در پردهء اختفاست و هيچ‌كس نمىتواند چيزى از آن درك كند . در اينجا ژنرال قبل از آن‌كه شروع به حرف كند ، درها را مىبندد و كسى را اجازهء دخول نمىدهد . برعكس در ايران ، در ميان مذاكرات خيلى مهم و سرى ، هميشه نوكرها در آمد و شد بودند . « 2 » چنان‌كه گفتيم ، توجه به تشريفات و عدم توجه به « حقايق » از مشخصات اكثريت رجال و زمامداران درگذشته و حال است . ميرزا ابو الحسن خان شيرازى در سال 1819 م . قبل از عزيمت به لندن ، در پاريس متوقع بود كه امپراتور فرانسه عين نامهء او را كه به مهر شهريار ايران ممهور بود ، سر پا در حال ايستاده و با دست خود از سفير ايران دريافت دارد . پادشاه فرانسه براى اجراى اين تقاضا حاضر نگرديد چون كه در آن تاريخ امپراتور فرانسه كسالت داشت . وقتى كه اين تقاضا طرف توجه واقع نگرديد ، خواهش كرد كه اجازه دهند سفير فوق العادهء ايران در كنار يا در مقابل شاه بنشيند و اعتبارنامهء خود را تسليم كند . و اظهار نمود هرگاه آن تقاضا نيز مورد قبول واقع نگردد ، براى سفير ايران فوق العاده خطرناك خواهد بود ، و ممكن است در مراجعت ، شهريار ايران نسبت به او غضبناك شده ، حكم كند سر او را از تن جدا نمايند . از آنجايى كه دربار فرانسه به چنين امرى راضى نبود و مايل نبود وسيلهء قطع حيات سفير فوق العادهء ايران گردد ، اساسا از اين ملاقات صرفنظر كرد . . . در لندن نيز تا اندازه‌اى شبيه همان اشكالات براى سفير پيش آمد . . . » « 3 »

شرفيابى ژوبر به حضور فتحعليشاه

ژوبر كه از طرف دولت فرانسه به دربار فتحعليشاه اعزام شده بود ، جريان شرفيابى خود را به حضور شاه چنين توصيف مىكند : « روزى كه براى شرفيابى به حضور فتحعليشاه تعيين شده بود بامدادان تنى چند از - درباريان نزد من آمده مرا به كاخ سلطنتى هدايت كردند . عدهء زيادىسواران مجلل ، پيشاپيش ما حركت مىكردند ، جمعى خدمه و غلام نيز هدايايى را كه من مأمور تقديم آنها بودم ، در مجموعه‌هايى زيبا بر سرخود حمل مىكردند ، اين هدايا كه عبارت بود از انواع اسلحه ، منسوجات نفيس ، جواهرات و احجار ، به وسيلهء شالهاى زيباى كشمير پوشيده شده بود تا مردم ببينند . در سراسر مسير ما كه كوچه‌هاى كثيف و پيچ‌درپيچ و بدمنظره بود ، دو رديف سرباز بر
هامش
( 1 ) . همان ، ص 162 . ( 2 ) . همان ، ص 65 - 164 . ( 3 ) . همان ، ص 34 - 233 .