تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 555

مساهمون:

ص٥٥٥
و پيش از اين چهار بار شاه به من گفته بود كه بايد به كشور فرانكها بازگردم . و عاليجناب جوزافا باربارو نزد او بماند . اما من پيوسته به اين كار اعتراض كرده بودم و هرگز گمان نمىبردم كه وى بار ديگر در اين باره سخن گويد . هنگامى كه در پيشگاه شاه حاضر شديم ، اعليحضرت به طريق فرمود : تو نزد مخدوم خود بازگرد ، و وى را آگاه كن كه من برآنم كه به عهد خود وفا كنم و با تركان عثمانى بجنگم . و به زودى چنين خواهم كرد . و سپس شمه‌اى در اين معنى گفت . آنگاه روى به من كرد و گفت تو نيز با اين كشيش نزد سرور خود بازگرد ، و مىگويى كه من نيز در آستانهء جنگ با عثمانيان ايستاده‌ام و آنان نيز نبرد مىجويند . من سفيرى بهتر و كاردان‌تر از تو نتوانم فرستاد . تو در اصفهان به سر برده و با من بدينجا بازگشته‌اى و هرچه بايد ببينى ، ديده‌اى و مىتوانى به مخدوم خود و همهء بزرگان عالم مسيحيت حقيقت را گزارش‌دهى . » وقتى اين را شنيدم ، سخت آزرده‌خاطر شدم و در پاسخ گفتم كه اين كار از من برنمىآيد و دليل و برهان آوردم . سپس شاه با نگاهى غضب‌آلود گفت « من مىخواهم و به تو فرمان مىدهم كه به روى . و مضمون اين امر را در نامه‌اى به مخدومت خواهم نوشت . » آن‌گاه از بطريق و جوزافا باربارو خواهش كردم كه آنچه در اين باره مىانديشند بر زبان آرند . هر دو گفتند چاره جز فرمانبردارى نداريم . پس به پاس عقيدهء ايشان و ارادهء شاه پاسخ دادم : خدايگانا اگرچه از اين كار بيزارم ، اما چون خشنوديت در آن نهفته است ، هرچه فرمان دهى مىپذيرم . و هرجا كه بروم از قدرت عظيم اعليحضرت و حسن نيتش سخن خواهم گفت تا شاهزادگان مسيحى خشنود شوند . چنين مىنمود كه شاه از پاسخ من خشنود است و از روى عنايت جوابى كوتاه و مهرآميز داد . « ملكم مىنويسد ازدواج اوزون حسن با يك شاهزاده خانم ونيزى ، به تحكيم مناسبات دو كشور كمك كرد . ونيزيها چشم اميد به طبع سركش و جاه‌طلب اوزون حسن دوخته بودند . و در همان ايامى كه عثمانيها در مقام عقد پيمان دوستى با جمهورى ونيز بودند و مجلس شيوخ با چنين مشكلى روبرو بودند ، چهار تن از سفيران اوزون حسن به ونيز آمدند تا پيمانى عليه تركان و بر ضد سلطان مصر ببندند مشروط بر آن‌كه ونيزيها با نيروى دريايى خود بر هردو كشور عثمانى و مصر حمله برند . ونيزيها صميمانه و با جان و دل پذيرفتند . و پس از مشورت ، « كاترينوزنو » را انتخاب كردند . و او با خشنودى ، مسافرت به ايران را بر عهده گرفت . و در 14 ژوئن سال 1471 به دربار اوزون حسن فرستاده شد . مأموريتش آن بود كه پيشنهاد كند كه ما حاضريم يكصد كشتى مسلح كوتاه و بسيارى كشتيهاى بزرگ و كوچك ديگر را مسلح كنيم . و با آنها به امپراتورى عثمانى از راه دريا حمله بريم . مشروط بر آن‌كه او نيز از راه خشكى با همهء نيروهاى خود به تركان بتازد . كاترينوزنو با اين مأموريت از ونيز خارج شد و با زحمت زياد به ايران رسيد و با احترام فراوان پذيرايى شد و با زحمت زياد موفق گرديد با دسپينا خاتون به نام جمهورى ونيز ملاقات كند . اين بانو نيز قول همه گونه مساعدت به سفير ونيز داد . سرانجام اوزون حسن تحت تاثير اين تبليغات و آمد و رفتها ، به فرمانرواى گرجستان نوشت كه جنگ را با تركان آغاز كند . اما بهار سپرى شد و خبرى از تداركات