آشفته داشت . با بحران عمومى نظام بردهدارى و انحطاط اقتصادى شديدى كه كشور روم را فراگرفته بود ، همواره شورش و قيام سربازان و هجوم نيروهاى وحشى ، آن سرزمين را به لرزه افكنده بود . . . همهچيز دستخوش انحطاط گشته بود ، كيپريانوس كه در اين دوران مىزيست چنين نوشته است : « در كشتزارها برزگر ، در دريا ملوان ، در سپاه سپاهى ، در مجلس ، شرف و وجدان و در دادگاهها دادگر به قدر كفايت نيست . . . » « 1 »
گيبون مىنويسد : « نداى تاريخ كه اكثرا چيزى جز پيك تنفر يا چاپلوسى نيست ، شاپور را سرزنش مىكند كه از سر كبر ، استيلاى بر دشمن را وسيلهء سوء استفاده قرار داد . مىگويند والرين را با جبه و پيرايههاى امپراتورى زنجير كرد و در معرض تماشاى خلايق گذاشت . . . و هرگاه كه شهريار ايران مىخواست بر مركب خويش سوار شود ، پا بر گردن والرين مىگذاشت .
عليرغم تمام نكوهشهاى متفقينش كه كرارا شاپور را از فرازونشيبهاى بخت و اعادهء قدرت امپراتورى روم برحذر مىساختند و به وى تذكر مىدادند كه آن اسير عاليقدر را گروگان صلح سازد . . . شهريار ساسانى حاضر به هيچگونه گذشت نبود . چون والرين سرانجام ، در زير بار سنگين شرمسارى و اندوه ، جهان را بدرود گفت ، پوستش را از كاه پركرده به شكل پيكرهء آدمى ، در مشهورترين پرستشگاههاى ايران حفظ كردند . » « 2 » سپس گيبون مىنويسد : « اين داستان آموزنده و حزنانگيز است اما به اغلب احتمال در صحت آن بايد ترديد داشت . . .
نمىتوان تصور كرد پادشاهى ، از سر رشك ، حتى در مقام معامله با رقيب خويش ، شأن پادشاهان را علنا چنين خوار سازد . . . » « 3 »
حكومت ايران از متخصصين و كارشناسان مختلفى كه در بين اين عده بودند براى اجراى نقشههاى وسيع عمرانى استفاده كرد و به كمك معماران و مهندسين رومى ، پلها ، سدها ، شهرها و طرق ارتباطى بسيارى ساخته شد كه آثار برخى از آنها هنوز باقى است . شاپور اين اسراى دانا را كه در بين آنها عدهاى مهندس ، معمار ، پزشك و مساح بود ، در پيروى از آداب و رسوم خود آزاد گذاشت و در همان ايامى كه امپراتور روم پيروان مسيحيت را اعدام مىكرد ، شاپور به مسيحيان اجازه داد براى خود كليسا بسازند .
شاپور دستور داد غلبهء او را بر « والريانوس » بر روى صخرهاى در فارس منقوش سازند . در دورهء سلطنت اين پادشاه ، امور اقتصادى و اجتماعى شاهنشاهى بيشازپيش منظم گرديد . آثار علمى يونانيان و روميان در رشتهء فلسفه ، نجوم ، طب ، ترجمه شد و در دسترس اهل علم قرار گرفت . شاپور ، مانى را در اشاعهء دين خود آزاد گذاشت ، ولى چنان كه بتفصيل خواهيم ديد ، بهرام اول با وى از در دشمنى درآمد و به دستور او مانى را اعدام كردند .
شاپور در دوران زمامدارى خود ، غير از پيروزيهاى نظامى ، به فعاليتهاى عمرانى وسيعى دست زد كه از آن جمله است ، سد نزديك شوشتر كه به بند قيصر معروف است و شهر شاپور در نزديكى
هامش
( 1 ) . ولاديمير گريگورويچ لوكونين ، تمدن ايران ساسانى ، ترجمهء دكتر عنايت الله رضا ، ص 95 .
( 2 و 3 ) . انحطاط و سقوط امپراتورى روم ، پيشين ، ص 125 .