خانواده و عشيره و قبيله بود . . . خانواده هستهء مركزى تشكيلات اجتماعى آريايى بود كه رياست آن را پدر خانواده داشت كه حامى و نگهبان اهل خانهء خود بود و مادر بانوى خانواده شمرده مىشد . پس از خانواده ، عشيره يا گوترا « 128 » قرار داشت و گوترا به معنى محل حفاظت گاوهاست و چون آرياها در شرايط شبانى زيست مىكردند خانوادههايى كه براى نگاهدارى گاوهاى خود آغل مشترك داشتند جزو عشيره بهشمار مىآمدند . چند عشيرهاى كه يك چراگاه مشترك داشتند گشتى « 129 » ناميده مىشدند . از اجتماع چند گشتى يك گرامه « 130 » تشكيل مىشد كه معنى آن « مجموعه » است . « ويسه » يا ويس از گرامه بالاتر است ؛ چنان كه ساكنان چند ده را ويسه مىگفتند و رئيس آنها را « ويس پاتى » مىخواندند . مجموعهء چند ويس را يك « جانه » يا قبيلهء بزرگ مىخواندند و رئيس آن را « راجان » يعنى شاه مىناميدند . « 131 »
به عقيدهء شرقشناسان شوروى :
پيش از فتوحات پارس سازمان اجتماعى قبيلههاى ايرانى برپايهء « جماعت عشيرتى » ( ويس ) قرار داشت كه پير عشيره در رأس آن بود . خانواده ( كه پدر رئيس آن بود ) جزو جماعت عشيرتى شمرده مىشد . دستهاى از جماعتهاى عشيرتى « زانتو » را تشكيل مىدادند و قبيله رئيس يا پيشوايى را شاخص مىكرد . اتحاد قبيلهها نيز به نوبهء خود واحدهاى بزرگتر اجتماعى را تشكيل مىداده كه درآنباره در اوستا ، كتاب مقدس دين زرتشتى ، آمده است . در اين دوران بود كه در داخل عشيره قشرهايى به وجود آمد و از ميان ديگر اعضاى عشيره كه عامهء مردم را تشكيل مىدادند كاهنان و اعيان كه قشر علياى آن شمرده مىشدند ، پديد آمدند . به اضافه شكى نيست كه بردگان نيز وجود داشتند ولى عدهء آنان اندك بود و بيشتر كارهاى خانگى را انجام مىدادند . « 132 »
پسازآنكه در دورهء هخامنشيان حوزهء قدرت پارسيان وسعت گرفت ، وضع طبقات مختلف بيش از پيش مشخص گرديد .
داريوش چه در امر تمركز و اتحاد كشور خويش و چه در مورد سازمان دادن آن ، به قشرهاى عاليه ، به توانگران و اعيان و روحانيان و كاهنان متكى بود . . . در آن زمان روحانيان و كاهنان در جامعه از لحاظ سياسى و اقتصادى نيروى بزرگى شمرده مىشدند و داريوش به منظور جلب مساعدت ايشان ، اقدامات فراوان براى حفظ مبانى رفاه و آسايش كاهنان به عمل آورد و املاك و عوايد معابد را از ورشكستگى محفوظ مىداشت ؛ مثلا يكى از ساتراپهاى آسياى صغير را توبيخ كرد كه چرا از زارعينى كه منتسب به رب النوع « اپولون » بودهاند ، عوارض دريافت داشته و امر كرده است كه اراضى شخصى او را شخم بزنند . گواهى « اودزاگورسنت »
هامش
( 128 ) .Gotrat( 129 ) .Goshti( 130 ) .Grama( 131 ) . ايران در عهد باستان ، ج 1 ، پيشين ، ص 58 به بعد .
( 132 ) . ايران از دوران باستان تا پايان سدهء هيجدهم ، پيشين ، ص 7 .