يهوديان به آخرت معتقد نبودند
گيبون مىنويسد :
. . . پسازآنكه عزرا پيشينههاى كهن ديانت يهود را به شكل نخستين بازگردانيد تدريجا در بيت المقدس دو فرقهء صدوقى و فريسى پديد آمد . دستهء اول . . . اعتقاد داشت كه احكام موسى را بايد به معناى لفظى و موبهمو رعايت كرد . همين فرقهء صدوقى جدا مخالف با آراى مربوط به بقاى روح بود و مىگفت كه تنها منبع معتبر در دين يهود ، كتاب آسمانى تورات است و تورات اظهار نظرى دربارهء فناناپذيرى روان آدمى نمىكند . ولى فريسيان كه به احاديث و آراء و عقايد ديگر اقوام نيز توجه داشتند اندكاندك مسالهء بقاى روح را پذيرفتند . به اين ترتيب مىبينيم كه از فلسفهء بقاى روح در احكام موسى اثرى وجود ندارد . « 71 »
يكى از عاليترين تعليمات موسى رعايت حال همسايگان است : « همسايهء خود را مثل خويشتن دوست بدار ! » هيلل ، يكى از پيشوايان يهود ، مىگفت : « آنچه كه به خود نمىپسندى به همنوع خود مپسند . شريعت اين است و باقى همه تفسير . » « 72 »
خانواده
در شريعت موسى پس از معبد ، خانواده بزرگترين مقام و منزلت را دارا بود . ويل دورانت مىنويسد : « اين اهميت و احترامى كه در آن زمان براى خانواده گذاشته شده بود در تمام قرون وسطى و قرون جديده در اروپا مراعات مىشد ؛ ولى چون انقلاب صنعتى معاصر آغاز شد مقام خانواده نيز متزلزل گرديد و انحطاط يافت .
خانوادهء عبرانى كه در آن تسلط با پدر خانواده بود ، سازمان اقتصادى و سياسى وسيعى بود كه تشكيل مىشد از بزرگترين مرد زندار خانواده و زنان و فرزندان ايشان و غلامى كه ممكن بود در اختيار خانواده باشد كه مجموع آنها بر كاشتن زمين و بهرهبردارى از آن توانايى پيدا مىكردند . ولى ارزش سياسى آن در اين بود كه نظم اجتماعى استوارى برقرار مىساخت و باوجوداين نظم ، جز در هنگام جنگ ، ضرورتى براى موجود بودن دستگاه دولت و حكومت وجود نداشت . قدرت پدر در خانواده عملا نامحدود بود ، زمين تنها به او تعلق داشت و فرزندانش تا زمانى مىتوانستند زنده بمانند كه به فرمان او گردن نهند و در واقع خود وى عنوان دولت و حكومت را داشت . اگر فقير بود مىتوانست دختران خود را پيش از بلوغ به عنوان كنيز بفروشد ، و با آنكه در امر شوهر دادن دختران گاهى رضايت ايشان را نيز جلب مىكرد ، ولى معمولا حق داشت بدون جلب رضاى آنان به هركس بخواهد شوهرشان دهد . درميان ايشان چنان شايع بود كه پسر نتاج بيضهء راست و دختر نتاج بيضهء چپ است ؛ و معتقد بودند كه بيضهء چپ كوچكتر و ضعيفتر از بيضهء راست است . در ابتدا مردى كه زن مىگرفت ، به خانهء زن خود انتقال پيدا مىكرد و لازم بود پدر و مادر را رها كند و به قبيلهء زن خويش بپيوندد ، ولى پسازآنكه دستگاه سلطنت درست شد اين عادت نيز رفتهرفته از ميان رفت .
فرمان « يهوه » به زن شوهردار چنين بود : « چشمت بايد به شوهرت باشد و وى بر تو
هامش
( 71 ) . انحطاط و سقوط امپراتورى روم ، پيشين ، ص 198 .
( 72 ) . تاريخ اديان ، پيشين ، ص 280 .