اقْوَى الرّجلُ : به بيابان رفت و بيابانگرد شد ، و از حالتى كه انسان در
هامش
هم انسان را براى دريافت علوم نظرى و صناعات فكرى آماده ميسازد .
2 - قوه و نيروئى كه انسان بوسيله آن عواقب امور و پايان كارها را مىفهمد و آيندهنگرى در انسان بوجود مىآورد اين نيرو اميال شهوانى را كه به لذتهاى آنى و زود گذر ميكشاند از بن بر مىكند و انسان را براى تحمل سختىهاى زود گذر براى سلامت آينده و آخرت آماده ميسازد و هر گاه چنين نيروئى در انسان حاصل شود صاحبش را عاقل مىنامند زيرا اقدام و كارهايش بنا بر اقتضاى نگريستن در عواقب و آينده است نه بهر حكم شهوانى و خواستى گذرا ، قوه اول كه غريزى است و انسان را از حيوانات جدا مىكند طبيعى است ولى قوه دوم اكتسابى است و از اين روى امير المؤمنين عليه السّلام به آن دو نيرو اشاره مىكند كه : « رايت العقل ، عقلين ، مطبوع و مسموع فلا تنفع مسموع اذا لم يك مطبوع كما لا تنفع الشمس و ضوء العين ممنوع » يعنى اگر قوه اولى كه غريزه طبيعى و خدا داد است كه انسان را از حيوانات ممتاز و جدا مىكند در انسان نباشد يعنى عقل طبيعى نباشد عقل اكتسابى سودى نميدهد همانطور كه چشم نابينا را نور خورشيد سودى نميرساند .
3 - نيرويى كه به انسان مىآموزد دو از يك بيشتر است و يك نفر در يك آن در دو مكان نمىتواند باشد كه اينها را تصورات و تصديقاتى كه براى نفس فطرتا حاصل مىشود مىگويند .
4 - نيروئى كه بوسيله آن علوم مفيدى كه از تجربهها در زندگى و حالات گوناگون بدست مىآيد حاصل مىشود و كسى كه آن را رعايت كند مىگويند عادتا عاقل است اين دو نيرو يعنى سومى و چهارمى ، اولى طبيعى است و دومى اكتسابى مثل نيروهاى اول و دوم كه غريزى طبيعى و اكتسابى بودند ( مجمع البحرين 6 / 351 ، 352 ) .