كتاب القاف
قبح
: القَبِيحُ : آنچه را از صورتها و اجسام كه چشم آدمى آن را زشت مىشمارد و ديدن آن را نمىپذيرد و از آن روى ميگرداند و يا كارها و حالاتى كه نفس و جان آدمى آنها را زشت مىشمارد .
فعل آن - قَبُحَ قَبَاحَةً - است و اسمش - قَبِيحٌ « 1 » .
در آيه گفت :
مِنَ الْمَقْبُوحِينَ
( 42 / قصص ) يعنى از كسانى كه با حالتى زشت مشخص شدهاند .
اشارهاى است به آنچه را كه خداى تعالى كفار را از جهت پليدى و نجاست و صفاتى غير از اينها با آن وصف كرده است و آنچه را كه در روز قيامت از سياهى چهره و برافروختگى چشمها و كشاندنشان با غل و زنجيرها و امثال آن توصيف كرده است .
گفته مىشود - قَبَّحَهُ اللَّهُ عن الخير : خدا از خير دورش كند .
هامش
( 1 ) در حديثى آمده است : ( لا تقبحوا الوجه ) يعنى نگوئيد آن صورت و چهره زشت است زيرا خداوند همه چيز را در آفرينشى نيكو آفريده ، چنان كه گفت :رَبُّنَا الَّذِي أَعْطى كُلَّ شَيْءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدى- 50 / طه ) . مقايح : خوى - و اخلاق زشت . ممادح : خوى و اخلاق نيكو ، ( تهذيب اللغه 4 / 72 ) .
و كفار خود خويشتن را با اعمال زشت و قبيح به قباحت چهره و كار زشت ميرسانند .