شيار در لهجهء هروى و شديار در لهجهء كابلى .
شرفات ، 15 ، 154
شرفهها ، كنگرههاى حصار و برج .
شط آب سياه ، 120
ظاهرا دهستانى است كه اكنون سر آسياب گويند .
شكيدبان ، اشكيدبان
( sakiban ) sakidban
، 76
بخشى است در غرب هرات .
به شمارهء هرات آمدند ، 81
براى آمارگيرى هرات آمدند .
قريهء شمعان
( saman )
، 32
روستايى پيوسته به جوى آلنجان
حصار شميران ، 8
اكنون نامى از اين ناحيه نيست . ظاهرا بين قهندز مصرخ و شهر كنونى هرات بوده .
شيب آيم ، 92
فرود آيم . اكنون در زبان هرات ، شيوه شدن يعنى پايين آمدن و سرازير شدن
طالقان ، 46
شهرى در شمال شرق افغانستان ، اكنون مركز ولايت تخار است .
طوى خواهم كرد ، 48 ، 114
ضيافت خواهم داد . اكنون « طوى » در لهجهء كابل مطلق به معناى جشن و ضيافت عروسى است .
عبقل
( Owkal ) abqal
، 157
ظاهرا همان است كه اكنون به اوكل موسوم است و شهرستانى است در فراه .
عقاب و كرداب ، 33
دهستان گواليان
غرجستان
( Garjestan )
، 36
ناحيهاى بين غور و غزنى .
غلو كردند ، 54
ازدحام كردند . اين واژه تاكنون به همين معنى و با تلفظ « غولى » در زبان گفتارى هرات به كار مىرود .
غور ، 36
ولايتى كوهستانى در ناحيهء مركزى افغانستان . غورات نيز گويند .
غيزان
( gayzan )
، 33
اين نام غيزان است با زاء ، قريهاى قديمى در دو بخش ( غيزان چشمه و غيزان سنگر ) در شرق شهر هرات .
غيزانى ، 19
منتسب به غيزان ، روستايى پيوسته به شهر هرات .
فردا روز ، 64
اين كاربرد هنوز در هرات موجود است و گويند : سباروز و امروز روز بيشتر در مقام تأكيد و هشدار در مورد نتيجهء عمل و اقدامى گويند . در متن نيز چنين است .
فارياب ، 28
ولايتى است در شمال افغانستان ، مركزش ميمنه . شهرك شيرين تكاب كه محل فارياب قديم است در شرق اين ولايت واقع شده است .
فوشنگ - پوشنگ - فوشنج - بوشنج - پوشنج
fusang ( j )
، 16 ، 41 ، 76
شهركى در غرب هرات ، در ميان راه شكيبان به غوريان . اكنون به نام زندهجان
Zandajan
معروف است .