تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بررسى تاريخى ، سياسى و اجتماعى اسناد بندر عباس ( فارسي ) — صفحة 332

مساهمون:

ص٣٣٢
اولا عمدهء مدعا ، استفسار از سلامتى حالات خيريت علامات آن مشفق معظم است . ثانيا مراسلهء مهر و محبت ختامهء مورخهء 10 شهر ربيع الاول رسيد و سروربخش خواطر قاصر گرديد . اظهارات محبت آيات آگاهى بخشيد و بسى واضح قلوب و شواهد حال است چنانچه در نظر بود و زايد الوصف هم مشتاق مىبود كه به مقام فرصت مراتب مخالفت خود را به فرض ملاقات بهجت علامات بگذارند . از ضعف طالع در روز عبور آن مشفق مكرّم ، دوستدار به عارضهء ناخوشى تب گرفتار و هيچ گونه مجالى و حالى نبود . همين قدر شد كه اظهار مودّت و خلوص عبوديت خود را ابلاغ نمود . حالا دو روز است كه از بستر رسته و حالم بهتر است . در باب بنيان عمارتى كه عاليشأن عزّت‌نشان آقا ناصر بن راشد را منظور است ، اين فقرات موقوف به حكم و اجازهء مخصوص از حضور اولياى دولت قويشوكت علّيه است . زياده زحمت ندارد . هموارهء اوقات به ارسال مراسلات محبت آيات و رجوع مهمات خواطر دوستى ذخاير را مسرور دارند . فى 16 شهر ربيع الاول . [ حاشيهء بالاى سند : ] متعلق به نوشتجات كارگذار بندر عباسى ، مورخهء 20 ربيع الاول سنهء 1291 .

سند شمارهء ( 269 ) مورخ : 18 شعبان 1291 ق . / 1874 م . به : وزارت امور خارجه

مخدوما مكرما مهربانا در باب فقرهء بندر عباس و شيخ قشم از نواب مستطاب و الا حسام السلطنه تلگرافى نرسيده است . روزنامهء تلگرافى به اين مضمون رسيده است كه شيخ صقر قشمى گفته است كه قشم از توابع بندر عباسى است . جمعيتى در پنجم شهر شعبان ريخته در بندر عباسى دو نفر بلوچهاى مستحفظ دروازه را مجروح مىسازد كه قريب به موت است . خانه و اسباب آنها را غارت مىنمايند . دو نفر بلوچ مستحفظ قلعهء ولنديز را نيز از زير علم پادشاهى گرفته چوب و ضربت زيادى زده‌اند و برده در قشم نگاه داشته‌اند . اين روزنامه كه رسيد فورا به نواب حسام السلطنه تلگراف كردم كه كيفيت را بيان واقع اطلاع بدهند كه چه شده است و چرا بايد شيخ قشم اين طور حركت نمايد . اگر قشم را جزو عباسى دانسته است اين حركت او چه قسم است و چرا به طور ياغيان رفتار كرده است . جواب نرسيده است . جواب كه رسيد اطلاع خواهد داد . زياده زحمتى ندارد . [ حاشيهء بالاى سند : ] مربوط به مراسلهء سفارت انگليس به وزارت خارجه . مورخهء 18 شعبان 91 [ 12 ] .

سند شمارهء ( 270 ) مورخ : 12 ذيقعدهء 1291 ق . / 1874 م . از : كارگزارى فارس به : وزارت امور خارجه

هو نوشتجات كارگزار خارجهء فارس مورخهء دوازدهم ذيقعدة الحرام 91 [ 12 ] . اگر از رهگذر رعيت‌پرورى جوياى حال داخلهء ولايت و خارجهء مملكت باشند ، امورات معوّقه به همان‌طور كه سابقا عرض شده ، در عهدهء تعويق و تعطيل است . نواب و الا حسام السلطنه چون جانبدارى از ميرزا حسين على خان ، وكيل دولت انگليس ، مىفرمايند و او منظوراتش به عمل مىآيد ، ساكت است . عمل حاجى كاظم عرب چندين وقت است در ميان است . به هيچ قسم نمىگذرد و اين كار را بايد مشير الملك تمام نمايد . حالت امور فارس طورى است كه بىميل مشير كارى صورت نمىگيرد و نواب و الا هم از او رعايت و ملاحظه مىنمايند و او هم كه كمال غرض را در هر كار دارد . واقعهء تازه ، رفتن برادر سهراب خان به قلعهء شهريارى است كه بسيار جاى سخت است . اوايل كه سهراب خان را كشتند اگر فورا مأمور مىرفت ، به ملاحظهء اينكه مردم واهمه داشتند و متفرق بودند ، دستگيرى او آسان بود . على الحساب كه برادر سهراب خان آدم به اطراف فرستاده ، آذوقه جمع مىنمايد . اگر آذوقهء معتنه بهى جمع نمايد ، خيلى كار سخت خواهد شد . البته هر كس خيال رياست دائمى يك ولايت را داشته باشد ، طالب اغتشاش مىشود كه هميشه به وجود او احتياج باشد و اگر مدعى به دست آمد و تلف شد باز مقصود او به عمل آمده . حضرات تجّار در باب گمرك خود عريضه عرض كرده‌اند . در حقيقت جوازى كه تجّار خارجه مىگيرند ، اسباب تمام شدن تجّار داخله شده است . مثلا يك ثوب چلوارى رعيت دولت علّيه كه از بوشهر به آذربايجان مىرسد از مال رعيت خارجه سه چهار هزار گران‌تر است . مردم مال خارجه را كه ارزان‌تر است ، مىخرند و مال رعيت داخله به فروش نمىرسد . استدعا كرده‌اند مرحمتى در اين باب در حق آنها بشود . خلاصهء عريضهء تجّار : جمعى از تجّار دولت علّيه عريضه نوشته‌اند كه امر تجارت دولت چهار پنج سال است مغشوش شده . پيش‌تر تجّار خارجه ، تجارت داخله نمىنمودند . مدتى است بناى اين قسم از تجارت را گذاشته‌اند و يك جا همان صد و پنج گمرك خود را مىدهند و به هر جا از ممالك