التفات بشود و همه را دلگرم نگهدارد و به طور رأفت و ملاطفت حركت نمايد نه مأيوسشان كند .
امام از كمترين سؤال نمود كه سبب منع حبوبات به اين طرفها چه چيز است ؟ كمترين جواب داد كه امسال دو سال است به سبب خشكسالى گرمسيرات در فارس گرانى شده ، به آن جهت از دولت قدغن شده است غلّه به خارج نبرند و منظور از خارج پطاويه و اطراف هندوستان است . دخلى به مسقط و توابع او ندارد . به علت اينكه اولياى دولت علّيه اين اطراف را هيچ وقتى خارج از ممالك محروسه ندانسته و نمىدانند ، در اين صورت چگونه مىشود ، كسى از ملك خود منع غلّه و آذوقه نمايد .
از اين حرف خيلى ممنون و خوشوقت شد و سبب نيامدن غله و ساير حبوبات از فارس [ به ] مسقط و توابعش زياد گرانى است .
18 شهر ربيع الثانى 1277 در لنگرگاه مسقط عرض شد .
امام برادرى نيز دارد ، در صحار است . اطاعت درستى ندارد .
فيما بين برادرها زياد نفاق است . به جهت اطلاع عرض شد . [ ]
سند شمارهء ( 57 ) مورخ : 20 ربيع الثانى 1277 ق . / 1860 م . به : وزارت امور خارجه
هو
جواب كاغذ فدوى است كه حاجى احمد نوشته است .
معظم مخدوما ، مهربان و الا مقاما .
مرسولهء محبّت مدلوله كه به نام جناب شوكتمآب صاحب و الا مناقب باليوز صاحب نگاشته بودند به نظر ايشان رسيد . مهجور را فرمودند كه در جواب فقرات مرقومهء نوشتهء شريف به نگارش اين دو كلمه مصدّع شود كه سياههء اسامى محسوبان دولت بهيّهء انگليس به جهت حفظ مراسم دوستى و اتحاد دولتين عليّتين خواهش فرموده بودند ، انشاء اللّه تعالى به همين زودى كما ينبغى درست كرده ، نزد جناب سامى فرستاده خواهد شد .
زياده مطلبى نبود كه مزاحم اوقات شريف گردد . ايام عزّت و اقبال مستدام باد . تحريرا 20 شهر ربيع الثانى سنهء 1277 .
سند شمارهء ( 58 ) مورخ : 25 شهر ربيع الثانى 1277 ق . / 1860 م . از : احتمالا « كارگزار بوشهر » به : وزارت امور خارجه
تصدقت شوم .
در باب رقمى كه نواب حسام السلطنه به نواب اسد اللّه ميرزا نوشته بود يكصد تومان از بابت مواجب هذه السنهء عاليجاه ميرزا مهدى كه نزد شما باقى است به ميرزا خليل بدهيد ، فدوى خدمت ايشان كه رسيد دو روز بعد عريضه نوشت جواب در حاشيهء همان كاغذ نوشته است . آن را هم انفاد حضور بندگان عالى نمود كه ملاحظه فرمايند .
از بابت چهارصد تومان مواجب ، يك شاهى به فدوى نرسيد .
پانصد ششصد تومان در طهران جهت تدارك و پانزده تومان در اصفهان و يكصد تومان در شيراز جهت مخارج به قرض افتاد . اينجا هم لابد و لاعلاج شخصى مكارى پول مىخواست . پنجاه تومان از آقا سيد رضا تاجر قرض كرد و مكارى را راه انداخته و تتمه را خرج اليوم مىنمايد تا از دربار معدلتمدار گردون اقتدار حكمى جهت فدوى برسد .
بىجهت پانزده شانزده نفر آدم و پنج شش رأس مال همراه آورده و چيزى پنجاه تومان هم كرايهء مال عرض راه داده ، حال در كار خود حيران و سرگردان است .
در باب خانه هم الحال در خانهء حاجى عبد الرسول نام تاجرى را سالى شصت تومان كرايه كرده و ساكن گرديده ، ليكن انتظار مىكشد شايد جهت سكناى مأمورين حكمى بفرمائيد ، خانه از نو ساخته شود يا ابتياع گردد .
آقا حسين ايروانى طلبى كه از مرحوم شيخ احمد خان دارد حكمى هم به عهدهء فدوى شرف صدور يافت كه طلب او را وصول كرده عايد سازد . آقا حسين خودش اينجا است ، معطل است .
زوجهاش در طهران گويا به خاك پاى مبارك عارض گرديده كاغذ جناب معتمد الدوله و مقرب الخاقان يمين الملك را بلال بيك ، آدم يمين الملك ، آورده است به نواب حسام السلطنه داده حكمى هم از نواب حسام السلطنه گرفته است .
وراث شيخ نصر خان چيزى دست ندارند بدهند جز خانه متعدد دارند . يك خانهء چهار برجى است كه جاى حاكم است و دو سه خانهء ديگر هم هست . از بىصاحبى قدرى خراب است يعنى مرّمت لازم دارد . اگر اذن به فدوى بفرماييد محض طلب آقا حسين از آن خانها بردارد بعد جهت مأمورين همان خانه را ابتياع نمايد ، مىتوان پنج هزار تومان خانه را عوض هزار تومان گرفت . لامحاله فدوى همه روزه از بابت كرايه از اين خانه به آن خانه نمىدويد . خيلى مرحمت و