تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بدايع الوقايع ( فارسى ) — صفحة 4

مساهمون:

ص٤
مولانا « 1 » عبد المؤمن و مولانا احمد سمرقندى تشريف حضور شريف ارزانى فرموده بودند و جمع كثير و جم غفير از طالب علمان و اهل فضل در عتبهء سپهر مرتبه حاضر بودند . ناگاه زنى نشانى در دست متوجه عتبهء بارگاه شد ، حجاب و نواب نشان را از وى طلبيدند كه به ذروهء عرض رسانند . آن زن گفت : من بىوسيله و وساطت شمايان اين نشان را به دست سلطان مىدهم و سر خود را بر آن خاك آستانه مىنهم . سلطان فرمود كه : اى زن قدم پيش نه و آن نشان را به دست من ده ، چون آن نشان را حضرت سلطان مطالعه نمودند تبسمى كردند « 2 » و روى به مخاديم آورده « 3 » گفتند كه : اين نشان را از نزد حضرت خان به نام اين فقير آورده و مضمون اين نشان آن است كه : شوهر اين زن وى را مطلقه ثلاثه گردانيده و اين زن مدت يك ماه است كه روى به درگاه عالم‌پناه آورده و خان را تكليف مىنمايد كه او را به شوهرش آشتى دهند ، و شوهرش مىگويد كه اگر مرا پاره‌پاره كنند احتمال ندارد كه او را قبول كنم ، و هرچند حضرت خان آن زن را نصيحت مىكنند و مىگويند [ كه ] ترا به ديگرى كه به مال و جمال از اين شوهر تو بهتر باشد بدهيم ، او مىگويد كه اگر پادشاهان عالم به من ميل كنند « 4 » من [ همان ] شوهر خود را مىخواهم ؛ حاصل كه حضرت خاقان حكم فرموده‌اند كه آن زن و مرد از ولايت آهنگران‌اند [ و آن ] تعلق به تو دارد ، تو اين تشويش را از سر من دفع نماى . القصه حضرت سلطان شوهرش را طلبيده استمالت بسيار نمودند و او را ترخان ساخته نشان
( 101 b )
ترخانى كرم نمودند و هر ساله مبلغ پنجهزار درم « 5 » به وى انعام فرمودند ، آن شخص راضى شد . حضرت سلطان به مخاديم گفتند كه : رويد و همچنان سازيد كه اين زن به شوهر خود حلال شود . مخاديم به خيمهء شيخ العالم شيخ كه صدر
هامش
( 1 ) -A: ملا ( 2 ) -C , Aنموده ( 3 ) -C , Aكرده ( 4 ) -B , A+ من بيزارم ( 5 ) -: B , Pدينار ؛: T , Bتنگه