در كوفان هرات امير خليل [ نام ] ميرزادهاى بود كه در پنج دروازهء هرات و نه بلوك خراسان سرآمد بود . همه پهلوانان او را در يتيمى مسلم مىداشتند . و او را داعيه شد كه با مفرد جنگ چوب كند . پيش ميرزا آمد وقتى كه مفرد نبود . گفت : مرا داعيهء آن است كه با مرفد شما جنگ كنم .
ميرزا خندان شدند و گفتند : ما را مرفدى نيست ، مفردى است . اگر جنگ مىكنيد شما مىدانيد . ناگاه مفرد پيدا شد . ميرزا فرمود كه : جناب سيدزاده « 1 » مير خليل
( 92 b )
را با تو داعيهء جنك است ، چه مىگوئى ؟ گفت : [ مصرع ]
با آل على هركه درافتاد برافتاد
مرا چهحد آنكه به سگان « 2 » آن آستان جنگ كنم . مير خليل گفت : اى قلندر مهمل مگوى و بهانه مجوى ، اگر خواهى و اگرنه من با تو جنگ مىكنم .
مفرد گفت اى سيد آن مقدار كه خواهيد چوب بر سر و ديدهء من زنيد تا غايتى كه مانده شويد يا خشم شما فرونشيند . من خود با شما جنگ نمىكنم .
اين بگفت و از مجلس [ ميرزا هردو ] بيرون آمدند . در بيرون باغ زاغان امير خليل با يتيمان خود هجوم نموده مفرد را در ميانه گرفتند و هژده زخم كارد و خنجر بر وى رسانيدند . خبر به ميرزا رسيد ، حكم فرمود كه مير خليل را هركجا بينند به تير زنند ، هيچكسى نپرسد . بعضى هواداران مير خليل را پنهان كردند . و مفرد را ميرزا پيش خود طلبيد و جراحان را جمع ساختند .
ميرزا فرمود كه : اگر اين را علاج نمايند آنچه مراد شماست از خزانه انعام من شما را ميسر است . جراحان [ جراحتهاى ] او را ملاحظه كردند گفتند :
همه علاج دارد ، اما رودهء او پاره شده علاج آن « 3 » متعذر است . زيرا كه آن را « 4 » به سوزن نمىتوان دوخت . ميرزا فرمود كه : استاد شيخ حسين جراح
هامش
( 1 ) - نسخ ديگر موافق با نسخه اساس است
( 2 ) - بقيه نسخ : با سگان
( 3 ) -A،C: او
( 4 ) -A،C: او را