زيان دارد كه با قلندرى جنگ كنم . [ بيت ] :
كبوتر با كبوتر باز با باز * كند همجنس با همجنس پرواز
گفتند : حالا ناموس و نام پهلوانان خراسان به باد رفته ، اگر مىتوانى « 1 » بازآوردن « 2 » آن نماى . القصه او را به جنگ مفرد حريص گردانيدند . ميرزا حكم فرمود كه در جنگ مفرد و حيدر تمامى يتيمان نامى جمع شوند . در وقت جنگ ، مفرد به حكم آنكه [ گفتهاند ، مصرع ] :
پيشدستى كن كه نبود دست پيشى را « 3 » بدل
چوبى بر كتف حيدر رسانيد كه دست حيدر از كار رفت ، چونانكه او را مجال چوب انداختن نماند . مفرد چهارچوب ديگر بر كتف و كمر حيدر رسانيد .
اما حيدر به نوعى ايستاده بود كه گويا ميل « 4 » فولاد يا درخت شمشادى است در زمين جا كرده ، چوب ششم را كه مفرد حوالهء فرق حيدر كرد ، ميرزا ملاحظه فرمود كه اگر اين چوب را به وى مىرساند از هستى او نام و نشان نمىماند .
ميرزا فرمود كه : هى مفرد ، [ اين ] چوب را به وى نزنى . در فرودآوردن بود كه اين ندا را شنيد . چرخى زد و آن چوب را بر درخت چنارى فرود آورد كه نصف چوبش در پوست درخت چنار غوطه خورد ، ميرزا ، مفرد را طلبيد و پرسيد كه در حق حيدر چه مىگوئى ؟ گفت : شاها « 5 » انصاف گفتهاند [ كه ] بالاى طاعت است ، انصاف آن است كه اين پنج چوب كه من بر وى زدم ، اگر يكى از آن چوبها بر من مىآمد مىغلطيدم و تا صبح محشر نمىجنبيدم پهلوان حيدر جهانپهلوان است . ميرزا را به غايت خوش آمد ، و مفرد را چارقبى كه تكمههاى طلاى مرصع داشت با پنجهزار تنگه انعام فرمود و حيدر را نيز مثل آن عنايت نمود .
هامش
( 1 ) -A،C: مىتوان
( 2 ) -P: بازآورد
( 3 ) -B،T: پيشدستى را
( 4 ) -P،B،B 2: مثل
( 5 ) -T: شاها مصرع .