[ بيت ]
تحمل گرچه محمود « 1 » است و نفع « 2 » بىكران دارد * نه چندانى تحمل كن « 3 » كه مردى را زيان دارد
آنچه مقدور بود در رعايت [ ادب ] و ملاحظه « 4 » حرمت ايشان كرديم [ و ] ديديم آنچه ديديم اكنون هيچ مانعى نيست ، [ مصرع ] :
بالاتر از سياهى رنك دگر نباشد
القصه جنك ايشان [ مقرر شد ، و جاى جنك ] در باغ شمال تعين يافت .
چنين گويند كه : [ در ] وقت جنك مير خليل بىخودانه قريب به ده چوب بر سر مفرد انداخت ، همه را رد كرد . مفرد [ نيز ] چوب خود را حوالهء سر مير خليل كرد ، وى چوب خود را سپر خود گردانيد . مفرد چوب را محرف « 5 » ساخته بر ساق پاى او رسانيد كه استخوانهاى تولهء پاى وى در اندرون پوست ريزهريزه شد . مير خليل به زانو نشست و بعد از آن قد راست [ كرد ] و پاى شكستهء خود را كه آويزان شده بود جنبانيد ؛ استخوانهاى ريزه در درون پوست به مثابهء « 6 » شتالنك در درون سناچى ظاهر شد . همه خلايق تيره و مكدر شدند . ميرزا فرمود كه استاد زين العابدين شكستهبند را آوردند و او همچنان كسى بود كه [ يك ] نوبت « 7 » عورتى را از اهل حرم پادشاه استخوان سرون « 8 » از جاى رفته بود ، پادشاه او را گفت كه : [ او را بهجاى ] مىبايد آورد به وجهى كه دست به وى نرسانى . وى تأمل بسيار كرد و گفت : گاوى را سه روز تريد دهند « 9 » و آب نخورانند . بعد از سه روز بالشى بر پشت گاو انداخته آن عورت را سوار كردند [ و سرهاى ] پاى « 10 » او را به فوطه در زير شكم آن [ گاو ] محكم
هامش
( 1 ) -T،C: محمول
( 2 ) -T،B،B 2: و لطف ،C: لطف نفع
( 3 ) -A،B،B 2: نهچندان گفتهاند اما
( 4 ) -A،C: ملاحظه و حرمت
( 5 ) -T،B 2: منحرف
( 6 ) -A،C: به مثل
( 7 ) -C: نوبتى
( 8 ) -B: سرين ،T:
يا نباش
( 9 ) -A،C: ندهند
( 10 ) -B: و سر هردو پاى او را