تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بدايع الوقايع ( فارسى ) — صفحة 483

مساهمون:

ص٤٨٣
يتيمان خراسان نهاد . [ و ] پسر علمدار « 1 » يتيمى بود بغايت سرآمد و پهلوان و در زبردستى مسلم جمهور يتيمان « 2 » . او را انگيز كردند كه با مفرد جنگ كند . به عرض پادشاه رسانيدند موضع جنگ در لب حوض باغ زاغان مقرر شد ، و اين در چهارطاق محمد مؤمن ميرزا بود . در روز جنگ ، ميرزا در رواق چهار طاق خود با جوانان پرىپيكر زيبا منظر نشستند . و چهارده پسر ميرزا هر يك چون ماه چهارده در چهارطاق خود قرار گرفتند . مفرد و پسر علمدار « 1 » مثل دو شير ژيان يا دو فيل دمان در ميان معركه و ميدان باهم درآويختند . پسر علمدار « 1 » چوب خود را علم گردانيد و بر سر مفرد انداخت . در محل فرود آمدن چوب ، مفرد خود را پس كشيد سر چوب پسر علمدار « 1 » بر زمين رسيده از دست وى بيفتاد . مىخواست كه چوب خود را بردارد ، مفرد او را مجال نداد ، و چوب خود را به گرد سر بگردانيد و بر بناگوش او رسانيد كه به مثابهء علم بر زمين غلطيد . فغان و غلغله از خلايق برآمد . ميرزا فرمود كه : باركش زر « 3 » آوردند و « 4 » بر سر مفرد نثار كردند . علم پهلوانى و رايت زبردستى مفرد بر اوج سپهر و ذروهء منازل ماه و مهر رسيد . در دروازهء فيروزآباد يتيمى بود كه او را حيدر
( 92 a )
تيرگر « 5 » مىگفتند چنان كه بهادران در روز جنگ از نوك ناوك زره شكاف او مىترسيدند ، يتيمان و مفردان از بيم زخم كارد و خنجر او مىلرزيدند . هرگاه كه او كمر به شبروى بستى ، ماه ترك شبگردى « 6 » كرده پس خم زده در گوشه نشستى . و چون خنجر به دست گرفتى ، تيغ بر دست بهرام بر فلك پنجم به لرزه درآمدى . يتيمان او را به جنك مفردانگيز كردند و تحريص نمودند . گفت : ناموس و نام مرا
هامش
( 1 ) -B،B 2: ،T: عملدار ( 2 ) -P: يتيمان او بود ( 3 ) -A،C: از زر ( 4 ) -P: و در آنجا به ملازمت ميرزا ،T: باركش زر مفرد باشيغه كيلتوروب نثار كيلديلار ( 5 ) -T: ندارد ،P: بزگرى ( 6 ) - فقط درP، نسخ ديگر : شبروى .