تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بدايع الوقايع ( فارسى ) — صفحة 480

مساهمون:

ص٤٨٠
دشمن به گوش او رسيدن گرفت . ديگر آغاز قصهء امير حمزه نمود و داستانى گسترانيد كه هوش از اهل مجلس ربود . بعده به تقريبى به قصهء ابو مسلم انتقال كرد ، از آنجا نيز سحر پرداخت و اختتام مجلس به قصهء داراب ساخت . داه و غلام باغبان « 1 » ستاده بود ، ايشان را تقليدى كرده كه همه از خنده شكم بر زمين نهادند . و ديگر هركدام از نواب از علمى مبحثى در ميان انداختند به نوعى گفتگوى كرد كه بر همه غالب آمد . ديگر برخاست [ و به ] پيش مير آمد و گفت : همچنين معلوم شد كه امروز شما را اعراض نفسانى واقع [ بود ] و آن موجب كوفت بدنى شده [ باشد ] اگر رخصت شود خادمى به تقديم رسد « 2 » كه سبب خفت بدن شريف و عنصر لطيف گردد . اين بگفت و دست به كتف مير نهاد و مير را از آن كوفت مستخلص گردانيد . بعده مير فرمودند كه : ده « 3 » رأس گوسفند آوردند مع مصالح ، اثبات « 4 » طباخى را به نوعى نمود كه پسنديدهء همگنان افتاد و به اين وسيله مقرب حضرت مير شد كه هيچ احدى از وى به مير نزديكتر نبود .
هامش
( 1 ) -C , A: چهارباغ ( 2 ) -B 2 , B: رسانم ( 3 ) -B 2 , B: دو ( 4 ) -C , A: مع مصالح و اسباب