شبم در ماتم هجران دو ابرو در خيال آمد * به سينه هركجا ناخن زدم شكل هلال آمد
ديگر آنكه :
لبم از شعلهء شوق آبلهء پرخون زد * بهر پابوس تو جان خيمه ز تن بيرون زد
و اين كمينه را [ نيز ] « 1 » از ابيات خود دو مطلع پسند « 2 » افتاده ، يكى آنكه :
چون ز درد كوهكن بر بيستون گريد « 3 » سحاب * صورت شيرين بگرداند روان در ديده آب
ديگر آنكه :
نه به خود ناله جرس از دل ناشاد كند * گرهى در دل او هست كه فرياد كند
بعده از تخلص فقير پرسيدند . گفتم : بنائى . فى الحال برخاستند و فقير را پيش خود طلبيدند و به جبين اين مخلص تقبيل نمودند و گفتند كه :
ما دوران خود گذرانيديم « 4 » ، [ بيت ] :
شما راست نوبت بر اين خوان نشست * كه ما از تنعم بشستيم دست
از [ اين ] فقير شعر طلبيدند اين شعر بر زبان جارى شد كه :
به جان از نالهء من خلق و من از ناله كردن هم * كجائى اى اجل تا وارهند ايشان ز من من هم « * »
هامش
( 1 ) -T: و فقير ديديم كيم بو كمينه داغى اوز ابيات لاريمدين ايكى مطلع بغايت دلكش توشوبدور اگر اجازت بولسا اوقولون سون
( 2 ) -A، و نسخ شماره 1440 ، 1320 ، 8585 ، پسنديده
( 3 ) -T: گويد
( 4 ) -Tاين عبارت اضافه شده : سزلار غه مبارك بولسون
( * ) س 19 : كجائى اى اجل كه تا . . . .