زدند . عاشق و معشوق سينه بر سينهء يكديگر نهادند و فرياد از اهل مجلس برآوردند .
راوى گويد كه امير عليشير در واقعه « 1 » ديد كه بر دست او كبوترى بود ، باز سفيدى رسيد و آن كبوتر را از دست مير درربود . مير از هيبت اين خواب بيدار شد و از خانه بيرون آمد و به در خانهء ملا « 2 » پارسا رسيد چشم بر شكاف در نهاد شمع را ديد [ كه ] به پايان رسيده و روغن از « 3 » شمعدان بر روى گليم چكيدن گرفته « 4 » . مير ، مولانا پارسا را به لطف آواز دادند هرچند مبالغه نمودند آن غلامبچه كه به جايش بود از جاى نجنبيد « 5 » . مير به هيبت آواز داد ، آن غلام بچه پاى [ خود را ] دراز كرد . مير ديد كه پاى سياهى از زير پوستين ظاهر شد .
مير حيران شدند كه مگر مولانا پارسا موزه « 6 » پوشيده « 7 » چون نيك ملاحظه كردند معلوم شد كه غلامبچه است كه به جايش تكيه كرده . مير پاى خود را چنان بر آن در زد كه پسبند از زلفين جدا شد . مير درآمده آن غلامبچه را در لت كشيدند و گفتند : راست بگوى كه خواجهء تو كجا [ رفته ] است . گفت : من نمىدانم [ كه كجا رفته ] مرا بهجاى خود خوابانيد « 8 » و رفت . مير ، شيخ بهلول را طلبيدند .
چون آمد محاسن و گريبان او را گرفته گفت كه : راست بگو كه پارسا كجاست ؟
وى به غلاظ و شداد سوگند خورد [ كه ] من خبر ندارم . مير به تمام نوابى كه داشت كس فرستاد مثل مولانا
( 83 b )
صاحب و مولانا محمد بدخشى و خواجه محمود تايبادى و شيرم « 9 » شغال و مير شيخم سهيلى و مير حسين « 10 » على جلاير و خواجه آصفى و مولانا محمد شارختى و مولانا شاه على . هركدام كه مىآمدند مير در ريش او مىچسفيد « 11 » و گريبان او مىدريد . همه فرياد برآوردند كه : مخدوما
هامش
( 1 ) -T: كيجه واقعهدا
( 2 ) - بقيهء نسخ : مولانا
( 3 ) -A،C: از روى
( 4 ) -A،C: چكيده
( 5 ) -A،C: كه آن غلامبچه كه به جايش بود در را نگشاد
( 6 ) -P: موزه كيموخت
( 7 ) -B 2: پوشيده خواب كرده ،T: قراساغرى اينوك كيميشدور
( 8 ) -A،C: خوبانيده و
( 9 ) -A،C: شرم
( 10 ) -T: حسن
( 11 ) -P: چسبيد .