و مرا بازى داده به دام خود درآورديد ؛ من شما را رسواى عالم سازم و از اوج عزت به حضيض مذلت اندازم . مولانا فصيح و خطيب گفتند كه :
حاشا كه [ ما ] اينچنين « 1 » طمع خام كنيم . اما بر ضمير منير پوشيده نخواهد بود كه مولانا پارسا تا زمانى [ كه ] خاطر از ملاحظهء مير فارغ نسازد آمدنش ممكن نيست . چون يك پاس از شب گذشت مولانا پارسا غلامبچهء خود را فرمود كه بهجاى وى تكيه نمود و گفت كه : اگر كسى آيد زينهار در را نگشاى . و شمع را [ بر ] بالاى سر غلامبچه گذاشت و پوستين خود را بر بالاى وى پوشيد و بيرون آمد و متوجه خانهء خطيب شد . چون حلقه بر در زد آن جماعت از جاى جستند و دويدند و آغاى خيابانى از همه پيشتر خود را رسانيد و ورد زبانش بود كه :
آمدى « 2 » اى شمع مجلس را چو گلشن ساختى * پاى در چشمم نهادى خانه روشن ساختى « * »
و هردو مانند سرو و شمشاد كه از تحريك باد صبا به يكديگر متمايل گرديده « 3 » دست در گردن يكديگر كردند « 4 » . نخلبند باد صبا آندو گلدستهء باغ لطافت را بههم پيوست و خار حسرت را در دل گلدستههاى باغ جنان شكست . امير عليشير را غزلى است مستزاد ، كه خواجه عبد اللّه صدر مرواريد آن را صوتى بسته بود مشهور به « سرمست و يقم چاك » و اشتهار آن صوت به مثابهاى بود كه خانه و سرائى « * * » نبود در هرات كه از اين ترانه خالى باشد . حافظ قزاق اين صوت را با قانون بنياد كرد و مولانا پارسا و آغاى خيابانى و همهء اهل مجلس گريبانها چاك
هامش
( 1 ) -A،C: اين
( 2 ) -A،C: كآمدى
( 3 ) -A،C، و نسخه شماره 8585 :
مقابل كردند ،B 2: مقابل گرديده ، نسخه شماره 1440 : متمايل كردند ،P: حمايل گرديده
( 4 ) -A،C، نسخه شماره 8585 : انداختى ،T: بيرو بيرو لارى نينك بويونلاريكا قول ساليب صاعد لارين حمايل قيلديلارسن ديكيل كيم صبا نخلبندى و الخ .
( * ) س 12 : پاى در چشم نهادى . . . . . .
( * * ) س 18 : سراى