روم . مير بى خود از خرگاه بيرون دويد و باز [ بر ] گرديد و به مولانا محمد گفت كه :
از ملازمان [ شما ] التماس مىنمايم كه به اين عزيز كه مىآيد امروز تعرض نفرمائيد . مولانا محمد گفت كه : اى حضرت عنايت فرمائيد و تكليف ما لايطاق نكنيد ، اگر تقريبى نشود تواند بود . بارى چون شاه قاسم به خرگاه درآمد مولانا محمد به عزت تمام دستار بر سر نهاده برپاى خاست « 1 » چون بنشستند شاه قاسم نوربخش به سقف خرگاه نگاهى كرد و گفت : چه نغز خرگاهى بوده « 2 » . مولانا محمد گفت كه : پيش از آمدن ملازمان « 3 » خرگاه بود چون شما تشريف آورديد خرگاه شد . بعد از رفتن شاه قاسم نوربخش به عرض مير رسانيد كه بنده را عزم طواف آستان سلطان خراسان است و شما را بنده زادهاى است ، و مرا در اين شهر هيچكس اعتماد نيست « * » مىخواهم كه به اين مضمون رطب اللسان باشم كه : [ بيت ]
( 81 a )
به تن مقصرم از دولت « 4 » ملازمتت * ولى خلاصهء جان خاك آستانهء تست
جناب مير دست بر سينه و انگشت بر ديده نهاده فرمودند كه اگر به اين خدمت لايق دانيد « * * » از آنچه وظيفهء بندگى است كما ينبغى بتقديم خواهد رسيد . و از غرايب امور آنكه جناب مير اوصاف جمال و حسن با كمال مولانا پارسا را شنيده « 5 » مرغ دل در هواى تمنايش « 6 » در پرواز بود . و شمع جان در لگن محبتش در سوز و گداز .
القصه مولانا محمد فرزند ارجمند خود را با غلام بچهاى كه همواره مانند سايه پيرو آن آفتاب سپهر خوبى بود به آن برج دولت و سعادت انتقال
هامش
( 1 ) - تمام نسخ جزP: خواست
( 2 ) -P،B،B 2: اين عجب نغز خرگاهى است ،C: چه خوب خرگاهى بود .
( 3 ) -B: ملازمان شما
( 4 ) -Aدولتت
( 5 ) -A،C: شنيده بود
( 6 ) -A،C: در تمناى هواى وصالش .
( * ) س 10 : كذا ، شايد به هيچكس اعتماد نيست
( * * ) س 15 : ايند بهجاى دانيد