دولت قرين و نواب عتبهء گردون و حجاب سدهء سپهر جناب و ساير اركان دولت عليا و باقى اعيان حضرت فلك ارتقا در مجلس وى حاضر بودند ، مولانا [ محمد ] چون قدم در آن مجلس نهاد رعشه بر اعضاى حضار مجلس افتاد ، از همهء اكابر [ در ] گذشت و بر صدر مجلس در مجلس صدر مربع نشست و دست بر كتف صدر نهاده گفت كه : لالا حسن شنيدهايم كه صدر شدهاى ، [ بيت ] :
اگر صدر عالم شدى اى حسن * ولى بنده هم « 1 » مثل تو صدريم
خواجه حسن متغير شده به آن مردم عتاب آغاز كرد كه : اين عزيز را از براى چه مصلحت اينجا آوردهايد و از براى من روبهراه كردهايد ؟ كيفيت حال را چنان كه بود به عرض رسانيدند . خواجه حسن به آن مردم خطاب كردند كه : مخاديم ملاحظه فرمايند كه در روز جمعه بيست و هفتم رمضان [ كسى ] شراب خورده مست بر ايوان مسجد جامع برآمده بر سر مردم بول مىكند ، از اين كار ركيكتر و قبيحتر مىتواند بود ؟ از اين جماعت هيچ كس از ترس زبانش زبان به تكلم نتوانست گشود ، همه سر در پيش در افكندند و مهر سكوت بر دهان نهاده . مولانا محمد فرمودند كه : همچنين لالا حسن خوب مىفرمائيد اينكه ترا صدر ساختهاند از اين كار قبيحتر نيست مىخواهى كه زبان برگشايم و به تفصيل بيان نمايم . [ مصراع ] :
زبان خموش و ليكن دهان پر از عربى است
گفت : مخدوم ، از براى خدا ما را به شما هيچ كار و مهمى نيست .
مولانا محمد برخاست « 2 » و از مجلس بيرون آمده « 3 » آن جماعت را گفت : هان كيديان صدر خود را ديديد و آزموديد آن جماعت غلو كردند و فغان برآوردند كه [ مصراع ] :
هامش
( 1 ) -T: بدريم
( 2 ) -P،B،B 2: برخواست
( 3 ) -A،C: رفت