كشيدن شود ، همين نام پارسا است كه اين آتش افروخته و متاع صبر حضرت مخدومى را سوخته . در مقام تفتيش شد . هرچند مخدومى به جد و جهد كوشيد آن آتش را به خاشاك تدبير نتوانست پوشيد ؛ به غير اظهار چارهاش نبود . خطيب گفت : مخدوما چه تكلف است كه هيچكس نيست كه او را ديده باشد و دل از دست نداده باشد . [ بيت ] :
هردل كه والهء رخ آن ماهپاره نيست * او را مگوى دل كه كم از سنگ خاره نيست
حالا مصلحت [ در ] آن است كه ما با شما كه گرفتار بلاى او شديم به يك ديگر اتفاق نمائيم و مراسم رقابت و لوازم خباثت و نفاق را از ميانه برداريم و بههم يكدل و يكجهت شويم . شايد كه وصال او بهرهاى توانيم گرفت « 1 » و گفت : مخدوما شما اگرچه استاد عالميانيد ، اما در اين وادى بايد كه خود را شاگرد فقير دانيد . مخدومى فرمودند كه : ما قرار داديم كه بىمشورت و استصواب شما هيچ كار نكنيم . جناب مخدومى شب به خانهء خطيب آمده مقدمات آموخت و صباح در سبق مولانا پارسا طرح مقدمات انداختند كه اگر فىالمثل بو على بلكه افلاطون و ارسطو به آن درس حاضر شدى مانند ژاژ باقل از دقايق و نكات سحبان وائل ذاهل و غافل بودى . روز ديگر اثر ملال و علامت « 2 » كلال بر چهرهء مولانا پارسا درجهء ظهور يافت . حضرت مير از جناب مخدومى پرسيدند . مخدومى فرمودند كه : حاشيهء شمسيه كتابى است در غايت اشكال و ضبط آن بىمباحثه و مذاكره مندرج در دايرهء محال . مير فرمودند كه : از براى وى مكررى تعيين « * » بايد كرد ، و در سلسلهء شاگردان شما كه را مناسب و لايق اين امر مىدانيد ؟ مخدومى فرمودند كه :
هامش
( 1 ) -B: برد
( 2 ) -A،C: ملامت و كلال
( * ) س 20 : تعين