تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بدايع الوقايع ( فارسى ) — صفحة 431

مساهمون:

ص٤٣١
فرمود . چون مولانا پارسا قدم در كرياس سدره اساس نهاد حضرت مير زبان به اين ترانه گشاد كه :
توئى برابر من يا خيال در نظرم * كه من به طالع خود هرگز اين گمان نبرم
بعده مير فرمود كه : مناسب و لايق به حال مخدوم‌زاده چنان مىنمايد كه نقود اوقات شريف ايشان كه هردمى از آن به عالمى ارزد بر عبث « 1 » نگذرد و ضايع نگردد « 2 » . [ بيت ] :
كس بىكمال هيچ نيرزد عزيز من * كسب كمال كن كه عزيز جهان شوى
مولانا پارسا فرمودند كه : مخدوما اظهار كرامت فرموديد اوقات اين كمينه به جهد تمام صبح و شام على الدّوام به مطالعهء شمسيه مصروف بود ، ؟ ؟ ؟ و [ مأمول آن است كه ] به يمن همت « * » عالىنهمت مخدومى بر همان نهج انصراف يابد . حضرت مير با بعضى از نوّاب كه مستشار و مؤتمن بودند و جمهور امور مير به استصواب ايشان بود مثل مولانا محمد بدخشى و مولانا صاحب‌دارا و خواجه محمود تايبادى و امير شيخم سهيلى و خواجه آصفى خلوتى ساختند و طرح مشورت انداختند و گفتند كه : از براى تعليم اين جوان معلمى مىبايد كه صحيفهء خاطرش از حواشى و دقايق عشق و عاشعى مبرا و و معرا باشد و الا به غير همان مقدمات ميان ايشان معمول « 3 » نمىگردد . همه گفتند : راست مىگوئيد [ مصراع ] :
فكر بر اصل خوب بايد كرد
جمهور بر آن اتفاق نمودند كه به غير از حضرت مخدومى اعظمى اكرمى
هامش
( 1 ) -A،C: به عبث ( 2 ) -A،C: نشود ( 3 ) -A،C: مأمول ( * ) س 12 : كه يمن همت