نوشين آن بتان مىطلبيد ، [ بيت ] :
گفتم كه مى ترا گزك چيست * در من نگرست « * » ، لب گزك كرد
به اين اساس و كوكبه و دبدبه و حشمت مىخراميد . به غايت خوشحال شديم و خداى را شكر گفتيم كه الحمد للّه كه ملازمان پادشاه ما را [ اين ] اساس و تجملى دست داده كه كيكاوس و افراسياب و خسرو پرويز و بهرام و سلاطين عظام و خواقين ذوى الاحترام را ميسر نبوده .
چون ميرزا اين حكايت را شنيد ، بر خود بپيچيد و انگشت حيرت به دندان غرامت گزيد . صبر كرد كه مير از مجلس برخاست « 1 » . فرمود كه بيك كنه « 2 » و جانك « 3 » و بدنه و ابو شحمه را حاضر ساختند . اين چهار كس بودند كه ايشانرا ملائكهء عذاب مىگفتند . ميرزا فرمود كه : مىرويد و خانه حاجى پير بكاول را و جميع توابع و لواحق او را به نوعى غارت و تاراج مىكنيد كه هيچ شيئى ، [ كه ] نام « 4 » شيئى بر آن اطلاق [ توان ] كرد ، [ آنجا ] يافت نشود ؛ و اگر بر خلاف اين كنيد بينيد آنچه بينيد « 5 » در يك ساعت نجومى سلسلهء حاجى پير را به خاك برابر ساختند و او را از اوج سعادت در حضيض مذلت انداختند .
جناب مولاناى اعظم ، حاوى فنون كمالات و احاسن الشيم ، [ بيت ] :
آنكه كلك روحبخش او به هنگام سخن * در يد بيضا دم از اعجاز عيسى مىزند
المختص بعواطف الملك الهادى ، خواجه محمود « 6 » تايبادى مىفرمود
هامش
( 1 ) -A،C،B،B 2: برخواست
( 2 ) -P: بيك كينه ،B 2: بيك كته
( 3 ) -T: جان كنه
( 4 ) -P: اسم
( 5 ) -P: بينيد از خود بينيد
( 6 ) -P:
محمد .
( * ) س 2 : در من نگريست و