كه : حضرت امير عليشير در سر خيابان هرات قريب به تخت اللّه اكبر طرح عمارت رباطى انداخته بود ، [ و ] در [ اتمام ] آن اهتمام « 1 » [ و ] سعى تمام مىنمود . روزى با جمعى از فضلا و ظرفا بر روى كرسى عمارت نشسته بودند و معماران و مهندسان و بنايان برآورد آن عمارت مىنمودند . ناگاه شخصى طاقيهء برهء سياه و قباى پرچاكى در بر و فرجى اوريب كرده بر دوش افكنده و عربى در پاى ، بر روى كرسى دويد و [ دو ] انگشت در دهان نهاده صفير كشيد . و در روى هوا كبوتران « 2 » در پرواز ديد ، دست برهم زدن گرفت يكى مىخواست او را منع كند . مير فرمود : هيچش مگوى تا ببينيم
( 79 b )
كه چه خواهد كرد . بعد از آن روان شد و از ميان دايرهاى كه مير نشسته درآمد و از جانب ديگر بيرون رفت ، چنانچه گوشهء فرجى او بر دوش مير رسيد .
مير فرمود كه : اين شخص يا شمس نام دارد يا « 3 » احمد « 4 » يا تاج الدين ، بارى تفتيش نمائيد . يكى از اهل مجلس برخاست « 5 » و گفت : اى بزرگوار عزيزان مىپرسند كه نام شما چيست ؟ گفت : فقير را شمس « 6 » احمد تاج الدين مىگويند .
غريو از اهل مجلس برخاست « 7 » . خواجه محمود مىگفت كه : هرگز مير را به آن فرح و نشاط و شادمانى نديدهايم . بعده مير فرمودند كه : اين اسامى ثلاثه تخلف نمىكند در اينكه مسمى به وى در غايت بلادت و حماقت مىباشد ، الا نادرا ؛ و اين بيت را خواندند :
خورشيد اگر به خوبى دعوى كند به رويت * معذور دارش اى جان كو نام شمس دارد
هامش
( 1 ) -A،C: اهتمام آن
( 2 ) -B،P: كفتران
( 3 ) -B: يا مجد
( 4 ) -P: احمد محمد
( 5 ) -A،C،B،B 2: برخواست
( 6 ) -T: شمس الدين ،P. شمس الدين محمد ،B: مجد
( 7 ) -B،B 2،P: برخواست .