از پى تسويد مدح آن جم دارا نهاد * در دم املا ، نى كلكم همىپاشد لآل
مىكند بر حال اعدا گريهء بىحد چو ابر * در صمصام ورا چون ديده هنگام جدال « 1 »
نزد او باشد حقيرى جاه جم الطاف كى * عاجز او روز ميدان نقد سام « 2 » و پور زال
كيقباد بهمن احسان ، كسرى دارانژاد * بندهء درگاه « 3 » او كسرى و دارا و قباد
آن شه كامل كه همنام پيمبر آمده * چون نبى در حلم و در هيجا چو حيدر آمده
جمله دنيى از سحاب جودش آبادان شده * عالم از نور علوم وى « 4 » منور آمده « 5 » ( 76 b )
از نسيم ورد لطف وى به چشم اهل دين * هرزمان گوى زمين چون گوى عنبر آمده « 6 »
داور شاهان اسلام آنكه گاه بزم و حزم * با نشاط بهمن و بأس سكندر آمده « * »
داده سر بر باد نوميدى ز رنج جاهلى * چون عدو با او گه كين در برابر آمده
بندهء اقبال وى پرويز و جمشيد و قباد * حاجب درگاه او دارا و قيصر آمده
هامش
( 1 ) - بههمين صورت است اين مصراع در كليه نسخ : و جمع حروف آن بجاى 913 عدد 906 مىشود
( 2 ) -C: جد سام
( 3 ) -T: بندهء احسان
( 4 ) -T: او
( 5 ) -P:
اين بيت را ندارد
( 6 ) -T: اين بيت را ندارد
( * ) س 16 :با نشاط بهمن و پاس سكندر آمده