تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بدايع الوقايع ( فارسى ) — صفحة 388

مساهمون:

ص٣٨٨
حاضر باش و پگاه‌تر اينجا حاضر شو كه حضرت مير بسيار متوجه ملاقات تست . شب كه به خانه آمدم مرا كيفيت غريبى پيدا شد ، شبيه مارگزيده پهلوبه‌پهلو مىغلطيدم و آرام نمىگرفتم . والد فقير از اضطراب من واقف شد و گفت :
اى جان پدر چه حال دارى * از روى چه درد ، بىقرارى
گفتم : اى پدر چه مىپرسى ، فردا به مجلس امير عليشير مىروم ، نمىدانم كه حال من به چه منوال خواهد گذشت . پدرم گريان شد و گفت : اى جان پدر ترا از صحبت مخلوقى اين‌قدر « 1 » ترس و بيم است ، واى به جان ما « 2 » در روز حشر كه در حضور خالق اكبر نامهء اعمال ما را به دست ما دهند و خطاب مستطاب [ حضرت ] رب الارباب
( 78 b )
دررسد كه
اقْرَأْ كِتابَكَ كَفى بِنَفْسِكَ الْيَوْمَ عَلَيْكَ حَسِيباً
« 3 » فرمايند كه معماى اسرار خود را اظهار نمايند ؛ واى در آن مقام تشديد اگر تخفيفى واقع نشود و در وقت تحريك سلسلهء هيبت تسكين قهر او به ظهور نيايد . القصه صباح به خانهء مولانا صاحب حاضر شدم . پس اين فقير در پيش مولانا صاحب سه طالب علم حاضر بودند . فرمودند كه : در « 4 » محل آمدى ، اين سه كس را نيز پيش مير تعريف كرده‌ام . يكى از آنها معمائى بود چنانچه او را عديل مولانا « 5 » حسين نيشابورى مىداشتند و اين معما از وى است به اسم الياس .
چه خوش بود كه دو زيبا خرام رعنا چهر * يكى دو با لب هم « 6 » بوسه‌اى زنند از مهر
هامش
( 1 ) - نسخ ديگر : مقدار . ( 2 ) -C: ما گناه گران عاصى ( 3 ) - قرآن سوره 17 آيه 14 ( 4 ) - بقيه نسخ : به . ( 5 ) -P،T: مولانا امير ( 6 ) -P: لب خود
بدايع الوقايع ( فارسى ) — صفحة 388 | زين الدين محمود واصفى / الكساندر بلدروف