گر نماند آن ماه اوج جاه و نبود جان مرا * زين الم بىنالهء شبگير و آه صبحگاه
بر سپهر دين و احسان ، باد باقى جاودان * اين شه بهرام هيجا و اين مه انجم سپاه
گر بناگه جانبدار ابد بنهاد روى * آن امير داد و دين و زبدهء مردان راه
بر فراز مسند طالع پى زيب جهان * اى دل اين جمشيد آئين را نگهبان باد إله
ور ز دنيا پا برون ماند آن محب اهل دين * جاودان بادا بعالم شاهى اين پادشاه
باد اين سلطان ملك عدل مادام ار نماند « 1 » * صاحبا آن عمدهء دوران امير دينپناه
سال آن كآمد باقليم وز دنيى شد بكام « 2 » * جوى اى كامل « 3 » ز هر مصراع اين زيبا كلام
در مدح حضرت خاقان اكبر و خان عدالتگستر قهرمان سلاطين روزگار ، مالك رقاب خواقين جم اقتدار ملك الملوك فى الآفاق حاكم الممالك بالارث و الاستحقاق الخاقان ابن الخاقان معز الخلافة و الدنيا و الدين « 4 » محمد شيبانى خان
( 75 b )
، امام الزمان و خليفة الرحمن - كه با سرعت رخش عزمش توسن خيال لنگ بود و با سرادقات « * » جاهش عرصهء جهان تنگ ، در اواخر ذى الحجهء
هامش
( 1 ) -T: عدل تا آدم نماند
( 2 ) -A: شد برون
( 3 ) -C: اى عاقل
( 4 ) -B،P:
الدين . ابو الفتح
( * ) س 20 : سردقات