خان با جاه و جلال آن زبدهء دين و دول * زبدهء اقبال و دولت عمدهء ملك و ملل « 1 »
شاه شيبان ، هادى دنيا ، پناه اهل دين * قبلهء اقبال شاهان ، عمدهء دين مبين
هم شه دين و دول ، هم داور ملك و ملل * هم امام اهل دين ، هم صاحب تاج و نگين
ناصب اعلام ملت ، ملجأ دين هدى * اعلم ارباب معنى ، هادى راه يقين
فاتح ابواب احسان ، صاحب اقليم و جاه * قدوهء اهل جهان « 2 » ، فرمان ده روى زمين
داور عالى همم ، شاهى كه بالطبع آمده * كوه حلم و ابر طبع و كان يسار و يم يمين
از كف رادى ، فلك جاهى كه مىماند عجب * از نم احسان او دنيى بفردوس برين « * »
عالمآرائى كه الحق شد جهان آباد از او * شد جهان ز اقبال وى آباد و جانها شاد از او
قبلهء روى زمين ، آن پادشاه بىهمال * سايهء حق عز شأنه ، قدوهء ملك كمال
مالك ملك امم ، رونق ده اقليم عدل * زبدهء لطف و كرم ، آن معدن برّ و نوال
ماحى جور و تعدى ، حامى اهل جهان * درى برج جواد ، آن در عمان جلال
هامش
( 1 ) -C: اين بيت را ندارد
( 2 ) -A: زمان
( * ) س 14 :از نم احسان او دنى به فرد و س