كرده بر جانها كمين ، بنهادهء دام عنا * هرزمان از كينهجوئى ، صيد صد جان كردهء
بر جهانبانان ، چه مىگوئى ، حسد نبود مرا * از حسد بارى ، جهان را بىجهانبان كردهء
كردهء گاه از جفا حيران دل صد اهل دين * گه ز كين ، قصد هلاك صد مسلمان كردهء
عالمى را كردهء از حزن پژمان دمبدم * اهل عالم را به كين محزون و پژمان كردهء
كى رها سازى عزيزان را ز زندان حزن * از جفاكارى كه چون يوسف بزندان كردهء
آسمانا ، بر دل [ و ] جانهاى دينداران از آن * جور بىحد و جفاهاى فراوان كردهء
كز دل و جانهاى ايشان هيچ [ جا ] نايد برون * نااميدى و عنا ، رنج و بلا گردد فزون « 1 »
داد داد از ريو دهر آدمىكش ، داد داد * كو بود بادى جور و قاتل اهل سداد
آه و فرياد از جفاى آسمان و سير او * كش بود با كاملان كون ، پىدرپى عناد
گه به قصد بىعديلى ، بىسبب ناوك كشيد * گه بر وى بىدلى ، ابواب بىرحمى گشاد
اينك آن بىدل منم كز وار دهر و كين او « 2 » * دمبدم گردد نشاطم كم ولى انده زياد « * »
هامش
( 1 ) - درPاين بيت در آخر بند دوم آمده است
( 2 ) -M N: كز دار دهر و كين او
( * ) س 22 : ولى اندوه زياد