تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بدايع الوقايع ( فارسى ) — صفحة 380

مساهمون:

ص٣٨٠
نى همين من مانده‌ام محزون كه افعال فلك * همچنان نامد كه هرگز كس « 1 » ازو بيند مراد بهمن‌آئينى شد اكنون از زمان كز سوگ او * هيچ‌كس را ياد مىنايد ز جمشيد و قباد قصد جانها گو نماى « 2 » اين دم جهان از روى عجب * كان سر اعيان دلا پاى از جهان بيرون نهاد آن‌كه او را جسم و جان بهر نبى بود و على * مايهء دين زبدهء ايمان ، عليشير ولى ( 74 b ) آه كان والى ملك علم در عالم نماند * وان على رزم محمد كام عيسى دم نماند با نداى ارجعى ، پا ماند بيرون زين جهان * زانكه راز عالم بالا برو مبهم نماند با فراقى اينچنين جان جز عدم چيزى نديد * وز چنين هجرى كسى را ديدها بىنم نماند موج بر اوج سما زد اشك اهل دين همه * از چنين طوفان بنا ، افلاك را ، محكم نماند « 3 » ز آدم و عالم مجو اى دل كنون قطعا مراد * ز آنكه آئين طرب در آدم و عالم نماند اهل دوران را كه نبود جز بلاى جان نصيب * جان ز بيداد جهان وز « 4 » حزن اين ماتم نماند
هامش
( 1 ) -M N: كه كس هرگز ( 2 ) -M N: نما ( 3 ) - اين بيت درM Nنيست . ( 4 ) - چنين استPصفحه108 bوCصفحه318 a، نسخ ديگر : جهان در ، كه در اين صورت با حساب جمل مطابق نيست
بدايع الوقايع ( فارسى ) — صفحة 380 | زين الدين محمود واصفى / الكساندر بلدروف