نوالش حاصلات بحر و كان را ايثار كرده بود ، نه كان را خون در چشم و نه بحر را آب در جگر مانده بود ؛ لاجرم هرچند مهر انور نيش زرين در رگ كوه بدخشان فرومىبرد ، قطرهاى خون برون نمىآمد ؛ [ و ] آفتاب عالمتاب غواصوار شيشهء مهر در سركشيده هرشام در بحر مغرب غوطه مىخورد ، و صبحگاه از درياى مشرق بجز كف تهى ظاهر نمىسازد . و اين پادشاه دينپناه را در درج شهريارى دو گوهر و در برج بختيارى دو اختر بود كه هردو درّ درياى سلطنت و درى سماى حشمتش بودند .
[ نظم ] :
آن يكى بر اوج برج پادشاهى آفتاب * و آن يكى بر تخت بخت سلطنت عالىجناب
آن يكى شير ژيان بيشهء فرزانگى * و آن دگر ببر بيان عرصهء مردانگى
آن يكى سلطان محمد پادشاه نامدار * و آن دگر نوروز احمد شهريار « 1 » كامگار ( 57 a )
در ركاب آن روان جمشيد و كيكاوس و جم « 2 » * در جناب اين ستاده خسروان محتشم « 3 »
آن يكى بگرفته از خاقان خراج از ضرب تيغ * و آن دگر بخشيده شاهانرا ممالك بىدريغ
آن يكى را گشته از جان رستمدستان غلام * و آن دگر را بنده و چاكر شد افريدون و سام
هامش
( 1 ) -A: پادشاه
( 2 ) -T: كيكاوس كى
( 3 ) -T: روم ورى ؛ نسخAوCپنج بيت بعدى را ندارند .