تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بدايع الوقايع ( فارسى ) — صفحة 292

مساهمون:

ص٢٩٢
در شهر « 1 » بخارا نزول فرمودند . در همان روز كه آفتاب عالمتاب دات عالى سمات حضرت مير از سپهر بخارا طلوع نمودند ، بدر دولت خواجه نظام در عقدهء ذنب و و بال انخساف پذيرفت . جمعى از معاندان او را به رفض منسوب داشتند و تراب لعن و طرد به فرق او انباشتند ؛ به سرپنجهء عتاب و عقاب شكنجهء عذاب عبيد جانش « * » هلاك ساختند . در آن‌وقت خواجه سلطان ابراهيم در تركستان بود چون اين خبر موحش را شنود و مهر امير عرب با وى بود ؛ از زبان امير عرب به عبد اللّه خان كتابتى نوشت مضمون آن‌كه : [ ما ] همگى همت عالىنهمت بر ترقى دولت و ترفع حشمت تو مصروف داشته‌ايم « 2 » و تمامى توجه بر استقلال عظمت و سلطنت تو گماشته‌ايم . تو بر سپهر پادشاهى و فلك شهنشاهى مرتبهء آفتاب دارى و ديگران حكم درارى . [ بيت ] :
همگى از وجود تو معدوم * تو چو ماهى و ديگران « * * » چو نجوم
اگر يك چند روز بر تو سبقت گرفته‌اند در سلطنت باكى نيست ، اگرچه شكوفه از ميوه پيشتر است قدر و مرتبهء هركدام مقرر و معين است . زينهار كه خاطر ملول ندارى كه عن‌قريب اينها عرضهء تلف « * * * » مىشوند « 3 »
( 54 a )
و پادشاهى و سلطنت بر طريق استقلال بر تو قرار خواهد گرفت . [ شعر ] :
ما خوانده‌ايم و ديده از روى طالع تو * اين شكل در مبادى اين نقش در اوايل
هامش
( 1 ) -P: شهر فاخره ( 2 ) -A،C: مصروف است ( 3 ) -P،B: خواهند شد ( * ) س 5 كذا : عذاب عبيد جانش ، شايد : عذاب عبيد خانش [ عبيد اللّه خان ] ( * * ) س 13 : تو چو ماهى ديگران ( * * * ) س 16 : عرصه تلف
بدايع الوقايع ( فارسى ) — صفحة 292 | زين الدين محمود واصفى / الكساندر بلدروف