تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بدايع الوقايع ( فارسى ) — صفحة 258

مساهمون:

ص٢٥٨
شاهين قوشخانهء اجلال تست شام * بر سر تماقه‌اش ز مه انور آمده چون صيت طبل باز تو آواز واصفى * بهر دعاى تو ز فلك برتر آمده
غزل طبل باز شيخ العالم شيخ
زهى به قدر فزون از سپهر بوقلمون * فكنده زلزله صيتت به گنبد گردون ز رشك نقش تو از انجم و شفق هرشب * بود پر « 1 » اشك رخ چرخ و دامنش پرخون ز بانگ طبل رمد مرغ ، ليك شد رامت * ز بس بود نغماتت ( 45 b ) ملايم و موزون ترا همين شرف و قدر بس‌كه در عالم * به نام صدر جهانى مزين و مشحون رفيع قدر و فلك رتبه شيخ عالم شيخ * كه طبل باز ز مهرش دهد سپهر نگون به وقت صيد به چنگال باز حشمت اوست * هماى دولت و عزت ز صد هزار فزون به هرطرف دل ارباب « 2 » فضل شد صيدش * بسان مرغ دل واصفى ز حد بيرون
* * * چون اين غزليات به اتمام رسيد ، معروض داشته شد . [ جناب ] خواجه هاشمى همان اسپ كه نيمان به نياز كشيده بود با چكمن سقرلاط كه در بر
هامش
( 1 ) -A: ز ( 2 ) -A: از باب