مرغ روح « 1 » واصفى تا هست در بستان عمر * عندليبآسا ثناخوان تو باشد و السلام
غزل طبل باز كيلدى محمد سلطان خلد ملكه « 2 » اين است :
اين طبل نيلگون كه فلك پيكر آمده * از آفتاب پوشش او درخور آمده
در وى هزار طنطنهء صيت دولت است * گويا كه كاسهء « 3 » سر اسكندر آمده
نقش طيور نيست بر اين طبل لاجورد * گرد فلك ملائكه پر در پر آمده
خورشيد اين سپهر چو در حد استواست * اطرافش از چه رو ز شفق « 4 » احمر آمده
بر دورش اين صور كه ز يوسف دهد نشان * رشك نقوش مانى صورتگر آمده
اين چرخ اعظم است چنين پر ز زيب و زين * يا طبل باز شاه فريدونفر آمده
سلطان محمد آن شه دوران كه صيد او * طاووس مه دم فلك اخضر آمده
خيل كبوتران كواكب ز عدل او * با « 5 » بحرى شكارى شب خوش برآمده
بازىست صبح بهر تو اى شاه دينپناه * در گردنش چغولى زر از خور آمده
هامش
( 1 ) - نسخ ديگر : عمر
( 2 ) - « خلد ملكه » فقط درA( 3 ) -B: كلهء
( 4 ) -T: صفحهb137 : از شفق ز چه رو
( 5 ) -A،P،C،B 2: يا