به زانو درآمد و به عرض رسانيد كه : فلان نيمان از براى ملازمان اسپى نياز فرستاده و استدعا نموده كه سه طبل باز « 1 » يكى از براى عبيد اللّه خان و يكى از براى كيلدى محمد سلطان كه پسر سيونج خواجه خان است و يكى از براى صدر وى كه شيخ العالم شيخ نام دارد نقاشى شده و بر دور هريك غزلى مىبايد ؛ اگر عنايت نموده خود لطف نمايند يا اين خدمت را به بعضى از شعرا كه در ملازمت ايشانند حكم فرمايند حاكمند . حضرت خواجه دوات و قلم و قطعهاى كاغذ پيش اين كمينه فرستادند و فرمودند كه « 2 » اينجامه به قامت شما آمده است . به حكم المأمور معذور ، به آن غزلها
( 45 a )
اشتغال نموده شد . هنوز مجلس انعقاد نيافته بود كه هرسه غزل به اتمام رسيد « 3 » .
غزل طبل باز عبيد اللّه خان اين است :
تا ترا بر دست حشمت باز دولت گشت رام * طبل بازت آورد از مهر چرخ نيلفام
گشت عنقاى فلك صيد عقاب حشمتت * ناخنش از ماه نو خون از شفق بين وقت شام
از سر دست غضب شنقار قهرت چون پرد * بر پرد ارواح اعداى تو چون خيل حمام
از محيط قدر تو مرغابيان خيل ملك * كز صداى طبل بازت كرده بر گردون مقام
جز اديم مهر گردون درخور اين طبل نيست * پوشش اين گردد از ميخ زر انجم تمام
باز عدلت هرزمان گيرد هماى دولتى * باد يا رب بر همين منوال الى يوم القيام
هامش
( 1 ) -T: اوج طبل باز نام
( 2 ) -T: كه ، مصرع
( 3 ) -P: رسيده شد